وقتی همسرتان دچار
افسردگی میشود...
رفتار همسرتان عوض شده، از خستگی شکایت میکند و
سر هیچ و پوچ عصبانی میشود؛ خواب و خوراکش به هم خورده و بدنش درد میکند.
ابتدا به ندرت این حالتها را نشانه افسردگی میدانیم
اما بالاخره یک روز باید این علائم و نشانهها را بپذیریم. چیزی عوض شده است؛
خصوصا آنکه این تغییر ادامه دارد. این علائم که طی هفتههای مدیدی مشاهده شده، هماکنون
با موج عظیمی از غم و اندوه و از دست دادن میل و اشتیاق به زندگی همراه شده است.
از هر ۴ نفر افسرده، تنها یک نفرشان به خودش توجه میکند؛ ۳ نفر بقیه حاضر نیستند هیچچیز در مورد خودشان
بدانند؛«چیزیم نیست، خوب میشم، راحتم بذارید...».
اطرافیان بهخصوص همسر فرد افسرده، در برابر
چنین شرایطی معمولا بر سر دو راهی قرار میگیرند؛ یا باید به گفته خود بیمار او را
به حال خود بگذارند تا به تنهایی از این وضعیت بیرون بیاید که در این حالت این خطر
وجود دارد که علائم بیماری طولانی و شدیدتر شوند یا اینکه هر چه سریعتر او را تحت
درمان قرار دهند تا سلامتیاش را دوباره به دست آورد. چنانچه واقعا بیماری افسردگی
در میان باشد، روش دوم بهترین روش است زیرا هرچه به این مسئله زودتر رسیدگی شود،
درمان بیماری بهتر خواهد بود.