(مصطفی آفریدون....لیلاچهرازی)
بعضی از ما بدبین و بی اعتماد هستند که به کسی اعتماد نمی کنند، همیشه خودشان را در خطر می بیند و پیوسته مواظب هستند که از پشت خنجر نخورند این گروه را شکاک نامگذاری می کنیم معادلی برای Paranoid P.D . بخشی گروه نچسب و بی احساس اند که به کسی کاری ندارند، از ارتباط عاطفی با دیگران عاجزند، احساس خود را بیان نمی کنند و اغلب در تنهائی به سر می برند.
ترکیب خاصی از این دو شخصیت ، شناخته شده که به عنوان گروه سوم مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
1- Paranoid Personality پارانوئید پرسونالیتی یا شخصیت کج خیال و بدبین :
به کسانی گفته می شود که بیش از اندازه محتاط و مشکوک هستند. این افراد شایعاً در حال کشف کردن خیانت و تجاوز و بدعهدی دشمنان دوست نما هستند.( البته بقول خودشان ). ولی اگر بی اساسی تهمت هایشان را به آنها ثابت کنیم بلافاصله خود ما هم جزء دشمنان محسوب خواهیم شد.

بعضی از این افراد حتی همسر 60 سالهء خودشان راهم به داشتن ارتباط با باغبان و پستچی و خدمتکار متهم می کنند. وقتی با ناباوری دیگران روبرو می شوند مسئله را پیش خودشان نگه می دارند و با دیگران در میان نمی گذارند. در حالی که رفتار و واکنشهای شان کاملاً تغییر می کند و تلخی و کنایه گوئی تحمل ناپذیری را سبب می شود.
شایعاً می بینیم که حتی اتفاقات پیش پا افتاده ای چون جریمه یا پیچیدن کسی در هنگام رانندگی جلوی آنها یا اعتراض کوچک همسایه به عنوان علامت کاملاً موجهی بر دشمنی و خیانت و غیره تعبیر می شود. این نوع شخصیت در افرادی که دیگران را به بهانه های مختلف به دادگاه می کشانند ، آنها که تبعیضات نژادی قائل می شوند یا بین کسانی که انتقام های وحشتناک می گیرند بسیار دیده می شود.
ویژگی های اخلاقی این نوع شخصیت از این قرارند:
1 - یکی از خصائص انسانی که ما به کرات دیگران را به آن تشویق می کنیم بخشش و گذشت است.
(Forget ، Forgive ) که در این افراد مطلقاً بخشودن و فراموش کردن وجود ندارد
Misinterpretation of others intention -2
تعبیرهای غلط به پندار، گفتار ، و رفتار دیگران چسباندن .
مثال : دستگاه تهویه منزل خراب شده آقایی برای تعمیر آمده، در مقابل سوال میزان هزینه ، جواب داده " برای معاینه و تشخیص پنجاه دلار و تا معاینه نکنم نمی تونم بگم خرجش چقدر می شود." این یک گفتگوی ساده و منطقی است ولی در مورد این افراد مسئله به این سادگی حل نخواهد شد زیرا حتی اگر این شخص پول هم نگیرد و دستگاه تهویه را درست کند بلافاصله یک دلیل احساسی به او نسبت داده می شود ، اگر بگوید فلان قطعه سوخته باید تهیه کنم و باید روز دیگری بیاورم و وصل کنم ،جای شک جدیدی را باز خواهد کرد ....
3 - گرفتاری در رابطه با محل کار : اغلب با کارفرما گرفتاری دارند. از آنجایی که ایجاد ارتباط انسانی در این افراد دچار گرفتاری است با همکارانشان صمیمی نیستند و نهایتاً هر چند کیفیت کار آنها خوب باشد نتیجه چشم گیری نخواهد داشت. اگر کارفرما هستند به علت فقدان محبت و دلسوزی و تعبیرهای ناگوار از رفتار زیر دستان با آنها هم مشکلاتی خواهند داشت.
4 - از نظر عاطفی این افراد اغلب در تنهایی عاطفی به سر می برند. همیشه دیواری از ملاحظه بین این افراد و دیگران وجود دارد ، با والدین، فرزندان، با همسر و دوستانشان. با هیچ کس از صمیم قلب ارتباط عشقی و عاطفی پیدا نمی کنند. راز خودشان را با دیگری در میان نمی گذارند.
5 - بدلیل تهمت های ناروا به همسر و فرزندانشان یا برچسب های خیانت و نادرستی به نزدیکان ،شایعاً درگیری های خانوادگی دارند.
6 - شایعاً در گیر شکایات دادگاهی هستند ، چه این که از دیگران شکایت کرده باشند یا به خاطر انتقام جویی های ناروا از آنها شکایت شده باشد.
از نظر آماری 0.5 تا 2.5 درصد کل افراد در امریکا به این بیماری مبتلا هستند به عکس بیماری های شخصیتی گروه اول که در خانم ها شایعتر است، این بیماری در حدود 70% موارد در آقایان اتفاق می افتد.
30 - 10 درصد بیماران بستری در بیمارستان های روانی و 10- 2 درصد مراجعین به درمانگاههای روانی دولتی به این بیماری مبتلایند. سن شروع بیماری آغاز بزرگسالی است ( حدود 18سالگی) .
پس به طور خلاصه این ها انتظار دارند که مورد تجاوز و تهدید قرار بگیرند ، وفاداری و صداقت نزدیکانشان را مورد سوال قرار می دهند ، رازشان را به کسی بازگو نمی کنند . در گفتگوهای معمولی و بی نظر توهین های پنهانی می بینند. خلاف دیگران را فراموش نمی کنند و نمی بخشند. در مقابل مسائل قابل اغماض خشم بسیار نشان می دهند و تهدید به تلافی می کنند.
درمان این افراد اگر حاضر به معالجه باشند اغلب زمانی است که گرفتار افسردگی یا اضطراب شده باشند و شایعاً پیش از آن که بتوانیم درمانشان کنیم به علت شک و تردید درمان را رها خواهند کرد .
در موارد خاصی بستگان بیمار او را به درمان تشویق می کنند . در برخی موارد قادر به مجبور کردن بیمار خواهند بود و در برخی موارد نهایتأ از درمانهای دارویی بدون اطلاع بیمار استفاده می کنند ، که در مورد کسانی که تحت سرپرستی قانونی دیگری هستند یا سن آن ها از 18 سال به پایین باشد موجه و قابل انجام است در حالی که گروه کثیری از این افراد خود کفا و قانوناً بالغ شناخته شده اند و هر گونه درمان بدون رضایت آنها غیر قانونی است.
قدم اول درمان ایجاد ارتباط صادقانه و حمایت گرانه از طرف یک تراپیست است. زمانی که فرد مبتلا به درمانگر خودش اعتماد کرد و توانایی درمیان گذاردن رازش را پیدا کرد می بینیم که چقدر این موجود به ظاهر خودکفا از ناامنی، آسیب پذیری، ضعف و احساس حقارت رنج می کشد. روان درمانی شخصی در نهایت با گروه درمانی همراه خواهد شد و در صورت نیاز حاضر به مصرف دارو هم خواهند بود.
2 - شخصیت اسکیزوئید درونگرا :
نهایت خود گرایی و درون گرایی را ما در این افراد می بینیم.
گروه مبتلایان به این فرم شخصیتی احساسی نسبت به دیگران ندارند. علاقه ای به نزدیکی و ایجاد ارتباط با دیگران نشان نمی دهند. نسبت به ابراز محبت دیگران و یا انتقاد دیگران هم اهمیتی قائل نیستند. این جدایی از دنیای انسانها را از اوائل نوجوانی در رفتار آنها می توان تشخیص داد که در همه ارکان زندگی این افراد به چشم می خورد. دوستی ، ارتباط عاطفی ، ارتباط خانوادگی، ارتباط حرفه ای و اجتماعی همه آلوده به بی تفاوتی و درونگرایی است.
اختلال اساسی در این فرم بیماری شخصیتی ناتوانی در ایجاد ارتباط چه از طریق ابراز محبت و اهمیت دادن به احساسها و نیازهای دیگری و چه از طریق دریافت علاقه و محبت و توجه از دیگران است.
اکثر این افراد جز با تعداد انگشت شماری از نزدیکان با کسان دیگر روابط صمیمی ندارند. به کارهایی دست می زنند که در تنهایی قابل انجام باشد. ندرتا به اوج احساسها می رسند. درست به عکس شخصیتBorder Line که همیشه در اوج هستند این افراد همیشه در پایین ترین درجهء احساسی قرار دارند.
در مقایسه با شخصیت پرهیزکار که علاقهء به ارتباط با دیگران دارند ولی از ترس شکست خوردن از دیگران دوری می کنند این افراد اصولا علاقه ای به ایجاد ارتباط ندارند.
این نوع شخصیت بندرت در مراجعین به درمانگاههای اعصاب و روان یا جزو مراجعین به تراپیست ها دیده می شود . شایعاً در مردان دیده می شود و در مقایسه با زنان عقب ماندگی ها، محرومیت ها و نواقص حاصله در مردان مبتلا به شخصیت خودگرا بیش از زنان مبتلا است.
علائمی که شایعاً در مبتلایان به شخصیت اسکیزوئید دیده می شود عبارتند از:
1- بی علاقگی به ارتباط با دیگران و در نتیجه محدود بودن تعداد دوستان و آشنایان
2- محدود بودن درجهء احساساتی که نشان می دهند.
3- شایعاً به کارهایی دست می زنند که ارتباط محدودی با دیگران دارد.طبعاً برای تحصیل، برای بدست آوردن اطلاعات، خرید یا فروش یا حتی سرگرمی در صورت امکان Internet را به سایر وسایل ارتباطی ترجیح می دهند. بعضی ها کار در شب ، به عنوان راننده یا کارهای مشابه را ترجیح می دهند.
4- شایعاً علاقه ای به ایجاد رابطهء عاشقانه با دیگری و نهایتا علاقه ای به ایجاد ارتباط جنسی از خود نشان نمی دهند.
5- شایعاً از فعالیت های محدودی لذت می برند به این معنی که انسان اسکیزوئید از مجموعه هفت گانهء حیات به تعداد بسیار اندکی تعلق خاطر نشان می دهد. در واقع ابعاد زندگی آنها محدود است.
6- برای نظریات و اعتقادات دیگران اهمیتی قایل نیستند.
زنان مبتلا به این شخصیت اگر هم به دلیل نیاز اجتماعی به ازدواج با دیگری تن در دهند اغلب توانایی ابراز عشق و علاقه به همسر را ندارند و در صورت به دنیا آوردن فرزند هم از ابراز شور و شوق مادرانه ناتوان هستند.
این افراد به خلاف شخصیت پارانویید تماس با واقعیت را از دست نمی دهند ولی تحت تاثیر واقعیت هم قرار نمی گیرند. نه از ستایش و تمجید دیگران به آنها شعف و شادمانی دست می دهد نه انتقاد و بدگویی دیگران آنها را نگران و ناراحت می کند.
ناگفته نماند که در روند کمال بشری ما کم کم به مرحله ای خواهیم رسید که در آن نظریهء خوب یا بد دیگران به حال ما بی اثر خواهد بود . در این مورد خود ما از هر انتقاد گری نسبت به تفکر و رفتارمان خورده گیرتر هستیم.
گاه در این افراد حرکات و گفتارهای خاصی دیده می شود که بیشتر Robotic یا شبیه آدم ماشینی خوانده می شود.
علائم شخصیت اسکیزویید می بایست از شروع نوجوانی وجود داشته باشد و بیمار به هیچ یک از بیماری های روانی از قبیل اسکیزوفرنیا یا افسردگی های همراه با علائم روانی و یا عقب ماندگی عقلی و روحی مبتلا نباشد.
برخی از این افراد که استعداد و خلاقیت بیشتری دارند به هنرهایی چون مجسمه سازی و نقاشی پناه می برند و در این راه موفق خواهند بود چرا که نیازی به تماس با انسان ها و برقراری ارتباط متقابل ندارند.
درمان:
درمان در این افراد اغلب با نوشتن، موسیقی ، یا نقاشی آغاز می شود که نوعی شناسایی غیر مستقیم فرد از طریق بازتاب های ذهنی او است. پس از ایجاد اعتماد، روان درمانی انفرادی تنها روشی است که احتمالا این افراد قادر به تحمل آن خواهند بود. کم کم در طول زمان این افراد به درک احساس های دیگران توانایی پیدا می کنند و بعد می آموزند که در قبال این احساس ها چگونه واکنش نشان دهند.
Family Therapy معمولاً مرحلهء بعدی است که فرد ارتباطش را با اعضاء خانواده اش گسترش بدهد که نهایتا منجر به آموزش ارتباط با سایر افراد جامعه خواهد شد. برخی از این افراد تا ابد در خانواده اصلی باقی می مانند و قادر به تشکیل خانواده جدید نیستند.
رفتار درمانی برای آموزش مهارتهای اجتماعی بسیار مفید خواهد بود زمانی که بیمار به مرحله ای رسیده باشد که انجام دستورالعمل های درمانی برای او امکان پذیر باشد.
البته در رفتار درمانی هم کم کم رفتارهای اجتماعی را از فرم های آسان تر شروع می کنیم مثل شرکت در یک کنسرت که به تنهایی قابل انجام است تا رفتن با یک تور 20 نفره به یک نمایشگاه، بعد با یک گروه 10 نفره کوهنوردی و از این قبیل . ناگفته نماند که علیرغم درمان های موجود بیش از نیمی از مبتلایان به Schizoid P D ترجیح به ادامه زندگی خود همانگونه که هست می دهند.
3- شخصیت Schizotypal
فرم تشدید شده شخصیت پارانوئید همراه با رفتار گریزی از جمع اسکیزوئید را در بعضی افراد پیدا کردند و تحت نام شخصیت اسکیزوتیپال نامگذاری نموده اند.
این افراد بدبین هستند.فکر می کنند دیگران برای آنها نقشه دارند که آنها را آزار دهند و یا آنها را جلوی جمع رسوا کنند. حتی گاه صداهایی می شنوند که درباره آنها حرف می زنند و یا نام آنها را صدا می کنند.
نحوهء رفتار و تکلم این افراد غیر عادی است.
در جوار دیگران به این افراد سخت می گذرد.
توانایی ایجاد ارتباط صمیمانه و نزدیک را ندارند.
سالها این فرم شخصیتی را نوعی بیماری اسکیزوفرن می شناختند اما امروزه تفاوت این دو کاملاً قابل شناسایی است. علائم تشخیصی این فرم شخصیتی از اواخر نوجوانی آغاز شده و در طول زمان شدت و ضعف ندارد. درحالی که بیماری اسکیزوفرنی می تواند در هر زمانی بین 15 تا 45 سالگی ظهور کند و در طول زمان اگر درمان نکنیم وخیم تر و شدیدتر می شود اما شخصیت اسکیزوتیپال نوعی بیماری شخصیتی است و به طور ثابت با بیمار خواهد ماند.
علائم تشخیصی انتخاب شده از طرف انجمن روانپزشکان امریکا عبارتند از:
5 عدد از 9 علامت زیر :
1- این افراد مکرراً در گفتگوی دیگران با هم چه آشنا چه غریبه مطالبی می شنوند که به آنها مربوط است در حالی که به چشم افراد عادی این ارتباط چندان محرز نیست. گاه این مسئله "منظورش با من بود" به جایی می رسد که می شنوند رادیو یا تلویزیون در باره آنها گفتگو می کنند و یا با علامت رمز در بارهء آنها پیام می فرستند.
2- این افراد شایعاً به باورها و معجزاتی اشاره می کنند که با فرهنگ و روند اعتقادات سنتی آنها همخوانی ندارد. مثلاً ما زیاد می شنویم که برای موفقیت کسی در تحصیل یا کار سفره ای بیندازند دعایی بخوانند یا نذر و نیازی بکنند ، اما باور اینکه ماشین من چپ شد و من دیدم که مردی بلند قامت و با هالهء نوری دور سرش ظاهر شد و با یک دست ماشین ما را بلند کرد و وسط جاده گذاشت ، عادی نیست . این باورها و تجربه ها باید در رفتار طبیعی شخصی تغییراتی داده باشد تا جزو علائم بیماری محسوب شود.
3- دریافت های حسی غیر طبیعی مثل لمس شدن ، شنیدن و یا دیدن چیزهایی که وجود ندارند و بوسیله دیگران احساس نمی شوند. این افراد برای اثبات باورهایشان به حس ششم یا پیشگویی یا وحی اتکا می کنند که طبعاً همگی زیر سئوال هستند.
4- تفکر و تکلم غیرعادی که اغلب گنگ ، مطول و سمبلیک است.
مثلاً از بیمار می پرسیم وضع مالی شما چطور است؟ پاسخ : " من از3 سال قبل که عشق واقعی خودم را پیدا کردم و با هم سفری را که می بایست آغاز کردیم ناگزیر مثل هر توفیقی نیاز به ایثار و از خود گذشتگی داشت و شکی ندارم که اگر همدیگر را می دیدیم کمپانی ما نه تنها بدهی مرا به خانواده ام پرداخت کرده بود ما هم به نهایت بی نیازی و عشق می رسیدیم." معنای این جمله این است که 3 سال است عاشق دختری هستم که ندیده ام ، از طریق Internet به هم وعده و وعید داده و فعلاً دستم از همه جا کوتاه است و بدهی کلانی هم به خانواده ام دارم.
5- مکرراً به آدم های دیگر ظنین می شوند و اعتقاد دارند که دیگران درصدد آزار و اذیت آنها هستند.
6- از نظر احساسی طیف نمایش احساس های این افراد بسیار محدود است یا تناسب بین موضوع و احساس حاصله طبیعی نیست.
7- قیافه و لباس و رفتار این افراد هم مثل بقیه اجزاء شخصیتی آنها عجیب و غریب است.
8- تنها دوست و پناهگاهی که برای این افراد باقی می ماند افراد خانواده اولیه یعنی خواهر ، برادر، پدر ، مادر و یا فرزندان هستند.
9- اضطراب ناشی از جمع در این افراد شدید است نه به این دلیل که خودشان را کافی نمی بینند بیشتر به دلیل این که دیگران را صادق و بی نظر و بی خطر نمی بینند.
باز هم تکرار می کنم که وجود 5 علامت از این 9 علامت ثابت کننده تشخیص شخصیت اسکیزوتیپال است بشرطی که علائم ، موقتی و ناشی از اسکیزوفرنیا و سایر بیماری روانی مشابه نباشد.
این افراد از زندگی لذت نمی برند و روابط شان با دیگران بی ثمر است. نه دوستی کسی را می پذیرند و نه دست دوستی به سوی دیگری دراز می کنند. زندگی آنها خالی است و شوق و ذوقی از خود نشان نمی دهند . اغلب ظرافت طبع ندارند و اشارات و کنایه ها را در مکالمات را بد برداشت می کنند. در جوار غریبه ها ناراحت و بیقرار هستند و از رفتار و گفتار و کنایات آنها معانی عجیب و غریب درمییابند. در چشم آنها همیشه یک کاسه ای زیر نیم کاسه هست. این افراد اغلب به خاطر فقدان موقع شناسی و پشتکار شغل هایی پایین تر از لیاقت شان دارند . مسئله دیگر اینکه از تجربه هایشان درس نمی گیرند و هر حادثهء مشابهی برای آنها یک واقعهء جدید تلقی می شود.
مردم این افراد را غیر طبیعی می بینند ، گاه با خودشان حرف می زنند یا شکلک در می آورند یا خنده های بی معنی می کنند حرفهایشان مختصر و مفید نیست، لطیفه تعریف نمی کنند، لباس هایشان اغلب خارج از طیف مناسب است.
روانشناس ها معتقدند که این افراد خودشان را نمی شناسند، از خودشان مطمئن نیستند و مرزهای مشخصی برای شخصیت آنها وجود ندارد. گاه شکایات جسمانی عجیب و غریب دارند: " یه چیزی از تو داره منو می خوره و بعد از توی سرم یک دفعه یک چیزی می ریزه پایین " و از این قبیل.
این بیماران مضاف بر شکل شخصیتی خودشان به افسردگی، اضطراب و ترسهای مختلف مبتلا می شوند و درجهء این ابتلا به 30 تا 50 درصد تخمین زده شده است. نیمی از بیماران در هنگام تشخیص بیماری شان سابقهء ابتلا به افسردگی را گزارش کرده اند . افکار خودکشی و اقدام به خودکشی هم در این افراد شایع است.
درمان:
اغلب این افراد به اصرار خانواده زمانی برای درمان مراجعه می کنند که حملات افسردگی و اضطراب خارج از کنترل شده، یا علائم شدید روانی تظاهر کرده باشد .
اغلب روان درمانی را تحمل نمی کنند مگربه فرم حمایتی. بسیار صبورانه و آرام اختلالات فکری و رفتاری بیمار را به او می شناسانیم . ارتباط سالم و قابل اعتماد با تراپیست می تواند فضای مناسبی برای آموزش مهارتهای اجتماعی فراهم کند .
تراپیست آینه ای است که واقعیت وجود بیمار را به او نشان می دهد. درحالی که واقعیت جامعه را هم نادیده نمی گیرد. اگر چه نزدیکی عاطفی بسیار مشکل شکل می گیرد ولی حداقل زندگی بیمار را می توان به کمک موسیقی ، مسافرت و سرگرمی های مختلف اعتلا بخشید.CBT با تکیه روی مهارت های اجتماعی و ریسک کردن در شرایط مختلف اغلب مفید واقع می شود.
آنهایی که فرم خاصی حرف می زنند یا لباس می پوشند ، در کمک به سازگاری با محیط از رفتار درمانی نتیجه خواهند گرفت.
دارو درمانی در مقدارهای اندک قادر به کاهش اضطراب و درمان پارانویا خواهد بود.
افکار خودکشی شایعاً باید در بیمارستان درمان شوند چون قرار بین بیمار و درمانگر در اینجا قابل اطمینان نیست .
Vocational Training یا آموزش های حرفه ای طبعاً در مرحلهء بعدی بیمار را برای زندگی مناسبتری با جامعه آماده می کند.
گروه اندکی از این فرم شخصیت نهایتا به بیماری Schizophrenia مبتلا می شوند که از دیدگاه درمانی مادام العمر است.