اختلال شخصیت چیست؟

اختلال شخصیت عبارت است از: «یک الگوی با دوام و پایدار از رفتار و تجربه درونی که به طور قابل ملاحظه‌ای با انتظاراتی که از شرایط فرهنگی فرد وجود دارد متفاوت باشد، فراگیر و غیرقابل انعطاف باشد، شروعش به دوران نوجوانی یا اوایل بلوغ برگردد، در طول زمان پایدار باشد و به ناراحتی یا آسیب‌دیدگی روحی منجر گردد.»به دلیل آن که این اختلالات، مزمن و فراگیر هستند. می‌توانند به اختلال جدّی در کار کرد و زندگی روزمره بیانجامند.

چه چیزی باعث اختلال شخصیت می‌گردد؟

علل اختلال شخصیت، محل بحث و اختلاف نظر بوده است. برخی کارشناسان عقیده دارند که اختلالات شخصیت به دلیل تجربیات اولیه‌ای که مانع رشد عادی الگوهای فکری و رفتاری شده‌اند به وجود می‌آیند. برخی دیگر از پژوهشگران میگناir عقیده دارند که تأثیرات بیولوژیکی یا ژنتیکی ریشه پیدایش اختلالات شخصیتی هستند.با وجودی که هنوز بر سر یک علت قطعی برای اختلالات شخصیتی توافق نشده است امّا به احتمال زیاد ترکیبی از زمینه‌های ژنتیکی و متغیرهای محیطی در رشد آن‌ها دخالت دارند.

اختلالات شخصیتی چگونه تشخیص داده می‌شوند؟

به منظور آن که اختلال شخصیت در یک فرد تشخیص داده شود، باید عوارضی در او وجود داشته باشد: این الگوهای رفتاری باید مزمن و فراگیر باشند، بر جنبه‌های مختلف زندگی فرد، از جمله کارکرد اجتماعی، کاری، تحصیلی و روابط نزدیک او تأثیر بگذارند.

فرد باید عوارضی نشان بدهد که بردو یا بیشتر از زمینه‌های زیر اثر بگذارد: افکار، هیجانات، کارکرد، روابط میان فردی و کنترل امیال. الگوهای رفتاری باید در طول زمان، پایدار باشند و سرآغاز پیدایش آن را بتوان تا دوران نوجوانی یا اوایل دوران بلوغ ردگیری کرد. این رفتارها قابل توضیح یا تشریح توسط اختلالات ذهنی دیگر، سوء مصرف دارو یا شرایط پزشکی دیگر نباشند.

اختلالات شخصیتی گروهی از حالات روانی می باشند که بیماری نبوده، بلکه شیوه های رفتاری هستند. خصوصیات این اختلالات عبارتند از:

* الگوهای رفتاری نسبتاً ثابت، انعطاف ناپذیر و ناسازگار که به بروز مشکلاتی در ارتباط برقرار کردن با دیگران و مشکلات شغلی و قانونی منجر می گردد.

* افراد دچار این حالات تصور می کنند که الگوهای رفتاری شان طبیعی و صحیح است.

* شخصیت این افراد در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش با آن ها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، ناسازگارمی باشد، یعنی تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می‌دهند.

بنابراین، اختلال شخصیت یعنی رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها.

انواع اختلال شخصیت:

بدبین(پارانویید):

این افراد دارای شک و بی اعتمادی غیر منطقی هستند و حالت تدافعی و حساسیت بیش از حدی نسبت به دیگران دارند.

منزوی(اسکیزویید):

از نظر هیجانی سرد هستند. در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارند. گوشه گیر ، خجالتی، خرافاتی و از نظر اجتماعی منزوی هستند.

وسواسی:

کمال گرا، دارای عادت خشک و مردد بوده و نیازهای طبیعی خود را مهار می کنند.

نمایشی(هیستریک):

وابسته، فاقد بلوغ فکری، زود رنج، عاطل و باطل، دائم خواستار تشویق و توجه دیگران بوده و با ظواهر یا رفتار خود با دیگران ارتباط برقرار می کنند(جلب توجه می کنند).

خودشیفته(نارسیستیک):

دارای یک حس خودباوری بیش از حد بوده و شیفته قدرت هستند. نسبت به دیگران بی علاقه هستند. خواستار توجه دیگران بوده و احساس می کنند که سزاوار توجه ویژه هستند.

دوری گزین(اجتنابی):

ترس و واکنش بیش از معمول نسبت به رد شدن، اعتماد به نفس پایین، از نظر اجتماعی گوشه گیر و وابسته هستند.

وابسته:

غیرفعال، بیش از حد پذیرای نظرات دیگران، ناتوان در تصمیم گیری و فاقد اطمینان هستند. بی تفاوت، مهاجم، سرسخت، بدخلق و قهرکننده، ترسان از صاحب اختیار بودن و سهل انگار هستند. همیشه کارها را به تعویق انداخته، استدلالی بوده و به سختی از دیگران کمک پذیرفته یا عقاید خود را کنار می گذارند.

ضداجتماعی:

خودپسند، بی عاطفه، بی نظم و بی قاعده، تحریک پذیر و بی پروا هستند. از تجارب، درس عبرت نمی گیرند و در تحصیل و کار ناموفق هستند.

بینابینی:

تحریک پذیر، دارای شخصیت ناپایدار و تغییر شخصیتی هستند. احساسات خود از جمله خشم، ترس و احساس گناه را نابجا بروز می دهند. نمی توانند خود را کنترل کنند. مشکلات هویتی دارند. ممکن است اقدام به خودزنی کنند(ایجاد جراحت یا سوزاندن قسمتی از بدن برای کاهش تنش خود) و گاهی دست به خودکشی می زنند.

عوامل افزایش دهنده خطر:

* سابقه سوء رفتار دیگران با فرد در کودکی
* سابقه خانوادگی اختلالات خلقی
عوارض احتمالی:
- مشکل در حفظ شغل و ارتباط با دیگران، اضطراب و افسردگی
- سوءمصرف داروها
- عدم پایبندی به درمان
- خودکشی

درمان :

درمان این اختلالات مستلزم اعتماد متقابل بین درمانگر و بیمار است. تحقق این امر ممکن است مشکل باشد، زیرا در این اختلالات اغلب انگیزه دریافت درمان مربوط به اطرافیان بیمار است نه خود بیمار.

دو راه کار درمانی وجود دارد:

1- درمان روان شناختی

* خانواده درمانی و گروه درمانی

* روش های تغییر رفتار با یادگیری مهارت های اجتماعی، تقویت رفتارهای به جا، محدودکردن رفتارهای نابجا، یادگیری بروز احساسات، تحلیل شخصی از رفتار و مسؤولیت پذیری در مورد رفتارها.

2- دارو درمانی

هیچ دارویی برای علاج یا درمان اختلالات شخصیتی وجود ندارد، ولی ممکن است داروهایی برای درمان بیماری های همراه با آن تجویز شوند، مثلاً:

- داروهای ضد افسردگی

- داروهای ضد اضطراب

- داروهای ضد روان پریشی

####################################################################

مرکز خدمات روان شناسی و مشاوره باران

####################################################################

اختلال شخصیت

 
بر خلاف مبتلایان به اختلالات عاطفی و اضطرابی، افراد مبتلا به اختلالات شخصیت معمولاً ناراحتی یا اضطرابی را احساس نمی کنند، انگیزه ای برای تغییر رفتارشان نشان نداده و تماس با واقعیت خود را از دست نمی دهند
 
 شاید شما هم در محیط کار،دوستان یا فامیل خود افرادی را می شناسید که با رفتارهای همیشگی خود باعث ناراحتی و آزردگی خاطر نزدیکان و اطرافیان خود می گردند. گرچه این افراد اغلب دارای تاریخچه طولانی از مشکلات در فضاهای مختلف زندگی خود هستند اما به دلیل اینکه به رفتارهای شخصیتی خویش عادت کرده، خود را بیمار نمی دانند و رفتارشان را قابل قبول می دانند. و از سویی چون این افراد نگرش منفی نسبت به درمانگران دارند، از مراجعه به درمانگران خودداری کرده و یا شواهد کافی در اختیار درمانگران قرار نمی دهند.
اما وجود این افراد موجب می شود ، سلامت عمومی و روانی جامعه ، با انجام دادن رفتارهایی همچون پرخاشگری،  تصادفات، اعتیاد، مشکلات و ناراحتی های خانوادگی، سیگار کشیدن، کم کاری، جرم و جنایت و...تهدید شود و از سوی دیگر مشکلات روانی این افراد به نسل بعد از خود نیز انتقال یابد و در نتیجه نقش مهمی در عوامل زمینه ساز بیماری های روانی خواهند داشت. اما لازم است قبل از بررسی انواع اختلالات شخصیت - تعریفی از اختلال شخصیت داشته باتشیم.به طور کلی اختلالات شخصیت بدین گونه تعریف می شود:
هنگامی که ویژگی های شخصیت چنان انعطاف ناپذیر و غیر انطباقی است که کارکرد فرد را به میزان زیادی مختل می کند، در این صورت به اختلالات شخصیت تبدیل می شوند.
اختلالات شخصیت در واقع شیوه های نارسا و نامناسبی برای حل مسأله و کنار آمدن با فشارهای روانی هستند که اغلب در نوجوانی بروز می کنند و تا بزرگسالی ادامه می یابد.
بر خلاف مبتلایان به اختلالات عاطفی و اضطرابی، افراد مبتلا به اختلالات شخصیت معمولاً ناراحتی یا اضطرابی را احساس نمی کنند، انگیزه ای برای تغییر رفتارشان نشان نداده و تماس با واقعیت خود را از دست نمی دهند(راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی DSMIV ).
این رفتارها برای فرد قابل قبول بوده و مقاوم به تغییر و غیر قابل انعطافند. نداشتن حس همدردی با دیگران و وجود مشکلات بین فردی در ایجاد صمیمیت و نیز اختلافات و نا آرامی در محیطهای کاری از مشخصات این افراد هستند.
چون این اختلال اغلب به وسیله متخصصان به راحتی تشخیص داده نمی شود، بنابراین ارتباط آن از نظر سبب شناسی برای سایر جنبه های سلامتُ در نظر گرفته نشده و چه بسا این اختلال روند درمان سایر بیماری ها را نیز تحت تأثیر خود قرار دهد..
برخی از انواع شایع اختلالات شخصیت به شرح زیر می باشند:
٭ اسکیزوئید: با علایم مردم گریزی، منزوی و تنها، دیرآشنا و کناره گیر، اجتناب از روابط نزدیک، سرد و بی انعطاف.
٭ پارانوئید: سوء ظن و تفسیرهای مظنونانه و بدخواهانه از اعمال دیگران، ظنین بودن بدون دلیل و شواهد کافی به اینکه سایران قصد آسیب رسانی، بهره کشی و فریب از او را دارند و احساس می کنند که اهمیت زیادی دارند و نیز دارای استعدادی غیرعادی هستند.
٭ اسکیزوتایپ: تفکر سحرآمیز، عقاید انتساب، مسخ دنیای واقعیت، تفکر و گفتار عجیب و غریب و رفتارها یا ظاهر غیرعادی و نامتعارف(اعتقاد زیاد به تله پاتی و غیب دانی)٭ نمایشی: رفتارهای متظاهرانه و تئاترگونه، اشتیاق ها و هیجانهای کوتاه مدت، اما بسیار شدید و غلیظ و مشغولیت به خود، بی ثبات عاطفی، اتکا به دیگران، رفتارهای پر زرق و برق و آرایش های غلیظ، یا پوشیدن لباسهایی که جلب توجه می کند، هیجانی و تحریک پذیر، اما برای برقراری وابستگی های عمیق ناتوان بوده و به توجه طلبی از سوی دیگران نیاز دارند.
٭ خود شیفته: خود بزرگ بینی، نیاز به تمجید و ناتوان از همدلی با دیگران، خودپسندی، خیالبافی در خصوص موفقیت، قدرت و درخشندگی هوش، خواهان علاقه مندی دیگران به خودشان بدون آنکه این علاقه را به آنان برگردانند.
٭ ضد اجتماعی: ناتوان در برقراری روابط طولانی، بی توجهی به احساسات دیگران، رفتارهای تکانشی و پرخاشگرانه، تحمل کم در برابر ناملایمات، تمایل به خشونت، فقدان احساس گناه و ناتوانی در عبرت گرفتن از اشتباهات، رفتارهای جنایی و پرخاشگرانه بدون در نظر گرفتن حقوق دیگران و تجاوز به حقوق سایران و دروغگویی و فریب کاری.
٭ مرزی: بی ثباتی فوق العاده در عاطفه که بین عشق و تنفر حرکت می کند، بی ثباتی خلق و رفتار، ناتوانی در برقراری روابط استوار، احساس ملال دایم، خودزنی و خودکشی های مکرر، طغیان های خشم و کتک کاری.
٭ اجتنابی: کناره گیری اجتماعی، احساس بی کفایتی و حساسیت زیاد نسبت به طرد یا انتقاد دیگران، دوری کردن از فعالیتهای شغلی که لازمه اش ارتباط با مردم است. به دلیل ترس از انتقاد و تأیید نکردن و طرد شدن.
٭ وابسته: در برابر خواسته دیگران ضعیف و منفعل هستند. اعتماد به نفس ندارند و رفتارهای مطیعانه و متکی به دیگران داشته و تمایل دارند که تحت مراقبت باشند.
٭ وسواسی: خشکی زیاد از حد، با وجدان بودن، وظیفه شناسی و نظم و ترتیب بیش از حد، سرسختی و کمال گرایی افراطی در تکمیل وظایف محوله و اشتغال ذهنی زیاد در مورد نظم، شستشو، کمال گرایی و کنترل بسیار جدی و فاقد حس درک شوخی و به دلیل ترس از ارتکاب اشتباه در تصمیم گیری مردد هستند.
٭ منفعل مهاجم: تأخیر بیهوده در کارها و پرخاشگری خود را به صورت مسامحه در کار، اشکال تراشی، کم کاری و یکدندگی نشان می دهند.و اما نکته ای بسیار مهم و لازم :
دوستان عزیز یادمان باشد:
1 - اختلالات شخصیت و بیماری های روانی شدت و ضعف دارد  لذا با این فرض ، همه انسانها و به قول برخی روانشناسان 99 درصد انسانها داری حداقل یکی از اختلالات روانی حداقل بشکل ضعیف آن هستند این را گفتم که خود را مستثنی از دیگران نکنیم و مدام از آنها عیب یابی نکنیم و قبل از دیگران به خود بیاندیشیم که به عقیده من کلید درمان دیگران نیز در این نهفته است و با این دیدگاه حتی نحوه برخورد ، نصیحت ، انتظار از تغییر دیگران و... نیز بهبود خواهد یافت.2-  اختلالات شخصیت و بیماری های روانی انسانها معلول بسیاری از عوامل است که بعضا در اختیار انسان نبوده و همانگونه که در مطالب قبلی(تجارب شخصی) بیان داشتم :"هر انسانی متناسب با شرایط ژنتیکی – یادگیری خانواده ومحیط های مختلفی که در آن رشد(روانی و جسمی) کرده و نهایتا وضعیت فیزیولوژیکی بدنش ( میزان ترشح هورمونها، چارچوب جسمی و اندامی ، توانائیها و استعدادهای بالقوه و ....) عمل میکند که ممکن است با وضعیت ما کاملا متفاوت باشد ."  لذا گاهی این تفاوت رفتاری ناشی از یکی از این اختلالات است .نکته مهمی که باید یادمان باشد اینست که هر تفاوتی در بینش و رفتار دیگران را ناشی از اختلال ندانیم که آنوقت در اصل خودمان دچار اختلال فکری و طرحریزی نگرش و رفتار اشتباه در مقابل آنها خواهیم شد. امااگر مطمئن به اختلال رفتاری دیگران شدیم با این دیدگاه و بصیرت دیگر آنهارا به عنوان متخاصم و دشمن نخواهیم دانست بلکه به عنوان انسانی که قطعا نیاز به کمک دارد با عشق و رغبت در جهت یاری رسانی به آنها گام بر خواهیم داشت ضمن اینکه از بعضی رفتارهای آنها دیگر نگران نشده و درصدد تلافی کردن و جنگیدن ذهنی و عینی با آنها بر نخواهیم آمد .

####################################################################

مرکز خدمات روان شناسی و مشاوره باران

####################################################################

 اختلالات اضطرابی:

اختلالات اضطرابی از جمله شایعترین اختلالات روان پزشکی در ایالات متحده و سایر جمعیت هائی است که مورد مطالعه قرار گرفته اند. به علاوه مطالعات مکرراً نشان داده اند که این اختلالات بیماری قابل ملاحظه، استفاده زیاد از خدمات مراقبت بهداشتی و اختلال کارکرد بیش از حد ایجاد می کنند. مطالعات اخیر حاکی است که اختلال اضطرابی مزمن ممکن است میزان مرگ و میر مربوط به اختلالات قلب و عروق را بیشتر کند. در حال حاضر درمان های قابل وصول برای اختلالات اضطرابی از مؤثرترین درمان ها در رشته روان پزشکی است. رویکردهای فارماکولوژیکی، شناختی- رفتاری و روان پویشی تماماً در مقابله با اختلالات اضطرابی مفید تشخیص داده شده اند. یک وجه بسیار جالب دیگر اختلالات اضطرابی تأثیر متقابل فوق العاده عوامل ژنتیک و تجربی است. در عین حال که شک نیست ژن های نابهنجار شخص را نسبت به حالات اضطرابی بیمار گونه مستعد می سازند، قرائن به وضوح حاکی است که رخدادهای تروماتیک زندگی نیز در سبب شناسی اهمیت دارند.[1]

تعریف اختلالات اضطرابی:

«اختلالهای اضطرابی شامل اختلالهای است که در آنها یا اضطراب نشانه اصلی اختلال است یا اضطراب وقتی تجربه می شود که شخص نتواند از موقعیتهای ترس آور معینی دوری کند یا آن که شخص سعی کند در برابر میل به انجام دادن شعائر معین و یا فکر کردن به اندیشه های سمج مقاومت کند. [2]

«اختلالهای اضطرابی شامل اختلالاتی هستند که در آنها اضطرابی مشخصه اصلی بالینی را تشکیل می دهد و به سه مقوله تقسیم می شوند؛ در دو مقوله نخست اضطراب بر موقعیت های مشخص و دقیقی متمرکز می کند، مواجه هستیم». [3]

مشکلات اصلی مبتلایان به اختلالهای اضطرابی، احساس اضطراب یا عصبی بودن است که به نظر می رسد توجیه منطقی ندارند. فرد می تواند تفکر و استدلال یکپارچه و منسجمی داشته باشد و معمولاً نخستین کسی است که متوجه بی معنا بودن ترس خود می شود.[4]

در حد خطوط کلی می توان گفت که اختلالهای اضطرابی به مجموعه ای اختلالها پوشش می دهند که اضطراب یکی از نشانه های اصلی آن هاست. وجه مشترک این اختلالها، رنج روانی و بخصوص حالت اضطرابی است که به صورت محض یا همراه با نشانه های دیگر، متجلی می شود. بنابراین با در نظر گرفتن موضع گیریهای مختلف متخصصان در این زمینه و همچنین با توجه به وجه مشترک این اختلالها، می توان پذیرفت که هر اختلالی که نشانه اصلی آن اضطراب است، خواه این اضطراب حاد یا پراکنده و مبهم آشکار شود، خواه مزمن یا متناوب باشد، خواه به موقعیتهای معین وابسته باشد یا آن که در موقعیتهای متنوع بروز کند، می تواند در قلمرو اختلالهای اضطرابی قرار گیرد. [5]

تاریخچه اختلالات اضطرابی:

تا سالهای اخیر، اختلالهای اضطرابی، «اختلالهای بدنی شکل» و «اختلالهای تفرقی» را در مقوله روان آزردگیها قرار می دادند. این اصطلاح در قرن هجدهم توسط پزشک اسکاتلندی، ویلیام کولن به کار برده شده بود و یک اختلال عصب شناختی را که به انواع متعددی از اختلالهای رفتاری منجر می شد، مشخص می کرد. [6]

تقریباً یک قرن پیش، زیگموند فروید اصطلاح نوروز اضطراب را ابداع کرد که به اعتقاد او از لیبید و مهار شده ناشی می شود. به عبارت دیگر، افزایش فیزیولوژیک در تنش جنسی برابر در لیبیدو، معرف ذهنی آن رویداد فیزیولوژیک، منجر می شود. اختلالات اضطراب شدید مربوط به سد شدن لیبید و مشتمل است بر نوروزهای نورآستنی، خود بیمار انگاری و اضطراب که همه آنها از دیدگاه فروید واجد اساس زیست شناختی بودند. [7]

این نظریه فروید به صورت گسترده ای مورد پذیرش قرار گرفت و مبنای طبقه بندی رو آن آزردگی ها را در طبقه بندی تشخیصی و آماری انجمن روانپزشکی آمریکا (DSM-II) تشکیل داد.

ولی در طول سالیان دراز، بسیاری از آسیب شناسان روانی کارآیی مفهوم روان رنجوری را زیر سؤال برده اند، چرا که این مفهوم آن قدر گسترده شد که استفاده از آن به عنوان یک مقوله تشخیصی بی معنی است. گذشته از این، داده ها این پیش فرض را که تمام بیمارانی که بر چسب نوروتیک خورده اند، مشکلات یا مجموعه نشانه های مشترکی دارند، حمایت نمی کنند. [8]

در دهه های اخیر، نظریه پردازان مختلف و بخصوص نظریه پردازان رفتاری نگر، به مخالفت با این دیدگاه پرداخته اند. انتقاد اصلی آنها متوجه این نکته است که روان آزردگی به گستره ای وسیع تر از آنچه در وضع کنونی، تحت عنوان اختلالهای اضطرابی، مشخص می شود پوشش می دهد.

به عنوان مثال، در آنچه اختلال تبدیل نامیده می شود، اختلالی که مبین از دست دادن غیر ارادی پاره ای از کنشهای حسی یا حرکتی است، فرد به هیچ وجه دچار حالت درماندگی نمی شود، در صورتی که از دیدگاه روان- پویشی، این تبدیلها به عنوان مکانیزهای دفاعی اضطرابی تلقی می شوند، موضعی که به رغم تبیین بازخورد بی تفاوتی تمام یار این بیماران، جنبه استنباطی دارد و به داده های قابل مشاهده مبتنی نیست. در حالی که یک نظام طبقه بندی قابل اعتماد نمی تواند بر استنباط متکی باشد.[9]

به منظور اجتناب از هر گونه سوء تفاهم، در مطالب که ذکر خواهد شد، ابتدا به ارائه تعاریف و بررسی اضطراب خواهیم پرداخت و سپس طبقه بندی و توضیحات تکمیلی اختلالهای اضطرابی را مطرح خواهیم کرد.

اضطراب:

تقریباً همه افراد آدمی احساس تنش، ناراحتی و یا انتظار وقوع رویدادهای ناگوار را تجربه کرده اند. اضطراب نقش مهمی در بررسی روانشناسی افراد نابهنجار ایفا می کند. زیرا کمتر کسی هفته ای از زندگی اش را بدون وجود هیجانی که آن را اضطراب می خوانیم سپری می کند. اما دوره های کوتاهتر اضطراب یک فرد عادی را به ستوه می آورد، از نظر شدت و مدت با اضطرابهایی که فرد مبتلا به اختلال اضطرابی از آن رنج می برد، نه قابل مقایسه است و نه به آن اندازه توانکاه. [10]

اضطراب هشداری برای تهدید برونی یا درونی است و کیفیت نجات دهنده زندگی را دارد. در سطحی پایین تر، اضطراب هشداری برای آسیب بدنی، درد، درماندگی تنبیه احتمالی و ناکام ماندن نیازهای اجتماعی و جسمی، جدائی از افراد محبوب، تهدیدی برای مقام و موقعیت و بالاخره تهدید یکپارچگی و تأمین شخص است. [11]

تاریخچه اضطراب:

اضطراب جزء هیجانهایی است که بیش از همه مورد مطالعه قرار گرفته است و نظریه های بسیاری در مورد آن مطرح شده است. در این میان نظریه هایی که بر پایه موارد بالینی مطرح شده اند جایگاه خاصی دارند. برخی اضطراب را یک هیجان شامل درماندگی می دانند که برای آن منبع مشخصی وجود ندارد. [12]

در خلال قرن نوزدهم کسانی را که به رغم سلامت ظاهری جسمانی، دارای رفتارهای انعطاف ناپذیر و خود تخریب گر بودند، با عنوان «روان آزرده» متمایز می کردند و این گونه تصور می شد که این اشخاص از نارساکنش وری ناشناخته ای رنج می برند. سپس در جریان سالهای پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، دیدگاه مبتنی بر پدید آیی زیست شناختی روان آزردگی، جای خود را به دیدگاه فرویدی مبتنی بر پدید آیی روانشناختی داد.[13]

فروید از نخستین کسانی بود که اضطراب را دارای اهمیت فراوانی شمرد. وی بین اضطراب عینی و اضطراب روان رنجور تمایز قائل شد، به این ترتیب که اولی را پاسخ واقع بینانه در برابر خطر برونی و همسان با ترس و دومی را اضطرابی که ریشه در یک تعارض ناهشیار درون دارد محسوب کرد. در اضطراب روان رنجور چون تعارض خود یکامر ناهشیار است بنابراین آدمی سبب اضطرابش را نمی داند. [14]

فروید اصطلاح روان آزردگی را به معنای دیگری به کار برد و بر این نکته تأکید کرد که این اختلال از علل جسمانی ناشی نمی شود، بلکه ریشه در اضطراب دارد. بدین معنا که وقتی خاطرات و امیال سرکوب شده ناهشیار کوشش می کنند تا از سطح ناهشیاری به سطح هشیاری راه یابند، اضطراب و یا دفاع علیه آن قلمداد می شوند. [15]

انتقادهای زیادی به این نظریه ورد آمده است. پاره ای از مؤلفان، اضطراب را مانند هوش، سازه ای استنباطی می دانند که براساس گزارشهای فاعلی، رفتارهای اجتنابی و لایم فیزولوژیکی سنجیده می شود. در حالی که هنوز درباره شیوه های سنجش این نشانه های اضطرابی و چگونگی بروز آنها در افراد متفاوت، اتفاق نظر وجود ندارد.[16]

از اینجاست که به کار بردن اصطلاح کلی اضطراب، بدون مشخص کردن معنای خاصی که از آن برداشت می وشد و بالاخره باید گفت که اضطراب را نمی توان در قلمرو آنچه تحت عنوان روان آزردگی مشخص می شود، محدود کرد. را چرا که چنین احساسی نه تنها در افراد بهنجار وجد دارد، بلکه بیماران افسرده، روان گسسته هم از این حالت رنج می برند، این جنبه گسترده اضطراب نیز مشکلات بیشتری را در راه فراهم کردن ضوابط تشخیصی، ایجاد می کند.[17]

تعریف اضطراب:

با وجود آن که درباره معنا و منابع اضطراب بررسیهای نظری فراوانی از نظر فلسفی و دینی وجود داشته است، اما اغلب این افتخار نصیب فروید می گردد، زیرا تصور می کنند که او نخستین کسی است که این پدیده را مورد بررسی قرار داده است.

اضطراب در معنی لغوی یعنی: «پریشان شدن، جنبیدن، لرزیدن، آشفتگی، بی تابی، بی آرامی». [18]

«اضطراب عبارت است از واکنش فرد در مقابل یک موقعیت ضربه آمیز، یعنی موقعیتی که زیر تأثیر بالا گرفتن تحریکات اعم از بیرونی یا درونی واقع شده و فرد در مهار کردن آنها ناتوان است» [19]

«اضطراب به منزله حالت هیجانی توأم با هشیاری مستقیم نسبت به بی معنایی، نقص و نابسامانی جهانی است که در آن زندگی می کنیم».[20]

«اضطراب یک احساس منتظر، بسیار ناخوشایند، اغلبی مبهم دلواپسی است که اغلب با علایم دستگاه اتونوم همراه می گردد: مثل تنگی نفس، تعریف و غیره» [21]

«اضطراب پیش بینی حاکی از نگرانی خطری در آینه یا بداقبالی، همراه با یک احساس ملایم یا علایم جنسی تنش. که کانون خطر پیش بینی ممکن است درونی یا بیرونی باشد».[22]

در یک جمع بندی کلی، شاید بتوان اضطراب را به عنوان احساس رنج آوری که با یک موقعیت ضربه آمیز کنونی یا با انتظار خطری که به شیء نامعین وابسته است، تعریف کرد. در واقع، به جز در پاره ای از نظریه های رفتاری نگر، از اصطلاح اضطراب معمولاً معنای وسیع تر از آنچه با تجربه های رنج آور فرد مرتبط است، استنباط می شود. به عبارت دیگر، اضطراب مستلزم مفهوم نا ایمنی یا تهدیدی است که فرد منبع آن را به وضوح درک نمی کند.[23]

نظریه مکاتب در مورد اضطراب:

اغلب نظریه های بدست آمده اضطراب که در مورد انسان مطرح شده بر پایه مطالعات حیوانی، از تجارب آزمایشگاهی به ویژه آنهایی که بر پایه نورفیزیولوژیکی است، بدست آمده است. [24]

الف) نظریه زست شناختی:

همانطور که گفته شد نظریه های زیست شناختی در مورد اضطراب از مطالعات پیش بالینی روی مدل های حیوانی اضطراب، مطالعه روی بیمارانی که در آنها وجود عوامل زیست شناختی حتمی بود، معلومات فزاینده در مورد علوم اعصاب پایه، و اثر داروهای روان درمان بخش حاصل شده اند. یک قطب این تفکرات این فرض را مسلم می شمارد که تغییرات زیست شناختی قابل سنجش در بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی حاصل تعارض های روانشناختی است، قطب دیگر چنین فرض می کند که رخدادهای زیست شناختی قبل از تعارضهای روان شناختی پدید می آیند: هر دو موقعیت ممکن است در افراد خاص وجود داشته باشد، و طیفی از حساسیت های زیست شناختی ممکن است بین افرادی که علائم اختلالات اضطرابی دارند موجود باشند. [25]

به طور کل نظریه های فیزیولوژیک و نوروفیزیولوژیک در زمینه اضطراب بیشتر به این موضوع پرداخته اند که چه بخشهایی از دستگاه اعصاب مرکزی در هیجان ها و خصوصاً در ترس و اضطراب و وحشتزدگی در گیرند. نظریه فیزیولوژیک گری (1982 و 1987) بیشترین سهم را در توضیح اضطراب دارد. گری بر خلاف پانکسیب (1981) که نظام جنگ و گریز را مطرح می کند، نظام بازداری رفتار را به عنون پایه اضطراب در نظر می گیرد. نظام بازداری رفتار، رفتاری را سرکوب می کند که نتیجه نامطلوبی در پی خواهد داشت. وی پایه اضطراب را منطقه سپتور هیپو کامپ در نظر می گیرد که بین شناخت و هیجان نقش میانجی دارد. وی همچنین روی فرانکنیهای این منطقه به قطعه پیشانی و ترشح منو آمینر ژیکهای مرکز رسان از ساقه مغز متمرکز می شود. نظریه گری به تحقیقاتی که در زمینه داروهای ضد اضطراب انجام داده است، وابسته است. [26]

ب) نظریه روان تحلیل گری با کارهای فروید شروع می شود و از زمان او تا به حال تحول بسیاری ندشته است. با این حال نظریه وی مخصوصاً در موقعیتهای بالینی و کاربردی هنوز مفید به نظر می رسد. فروید دو نظریه در مورد اضطراب مطرح کرده است. در هر دو نظریه اضطراب را یک پدیده روزمره و راهی برای توضیح روان آزردگی قلمداد می کنند. اضطراب روزانه، اضطراب واقعی است که از موضع های عینی سرچشمه می گیرد. این نوع اضطراب همان ترس است، اضطراب روان آزرده وار ممکن است به شکل اضطراب شناور، هراس یا حملات وحشتزدگی بروز یابد. فروید در نخستین نظریه خویش اضطراب را به عنوان لیبیدوی تغییر شکل یافته در نظر گرفت، تغییر شکل که از طریق سرکوبی حاصل می شود. بنابراین اگر فرد با سرکوبی از ارضای برخی غرایز منع می شو، این سرکوبی اضطراب را در پی خواهد داشت. در دومین نظریه، فروید رابطه اضطراب سرکوبی را معکوس می کند و تجربه اضطراب را به عنوان علت سرکوبی مطرح می کند. در این نظریه یا ناشی از یک خطر بالقوه است یا ناشی از برداشتی است که من با در نظر گرفتن واقعیت به آن می رسد. تهدید نامطلوبی که من استنباط می کند به اضطرابی منجر می شود که سرکوبی را در پی خواهد داشت و در واقع سرکوبی راهی برای کاهش اضطراب مقابله با خطر است. [27]

وقایعی که فروید آنها را در به وجود آوردن اضطراب نخستین مهم تلقی می کند، عبارت اند از: ضربه به هنگام تولد، فقدان یا ترک احتمالی مادر، تکانه ها یا تهدیدهای غیر قابل مهار و اضطراب اختگی همه موارد مذکور ممکن است نظام روانی فرد را بر هم بزند و نهایتاً فرد درمانده و منفعل شود و در پی آن به طور خود کار اضطراب را تجربه کند. بنابراین در مفهوم سازی فروید، اضطراب هم ارثی است و هم هنگام تولد آموخته می شود. دیگر انواع اضطراب مثل ترس تنها در منبع اضطراب با اضطراب نخستین فرق دارند. در بافت روان تحلیل گری اضطراب جنبه معناداری است که ممکن است با محیط تهدید آمیز دستکاری شود و برای تحول رفتارهای روان آزرده وار ضروری است. روان تحلیل گران دیگر مانند سالیوان (1953) به جای جدایی نخستین بر محیط اجتماعی تأکید می کنند، اما از جهات دیگر نظریه سالیوان به نظریه فروید شباهت دارد. ولی اضطراب را یک پدیده اجتماعی بین فردی تلقی می کند تا یک پدیده درون روانی، بالبی (1973) نیز در حوزه روان تحلیل گری به روابط و ارتباطات مادر و کودک تأکید می کند. [28]

امروزه بسیاری از نور و بیولوژیست ها به اثبات بسیاری از عقاید و نظریه های فروید ادامه می دهند. یک نمونه نقش آمیگدال است کهبدون هیچ گونه مراجعه به حافظه خود آگاه به بروز پاسخ ترس کمک می کند و مفهوم فروید را در مورد سیستم حافظه ناخودآگاه برای پاسخ های اضطرابی مورد تأکید قرار می دهد. یکی از پیامدهای تأسف آور تلقی نمودن علامت اضطراب به عنوان اختلال تا هشدار این است که ریشه های پنهان اضطراب احتمالاً نادیده باقی می ماند. [29]

ج) نظریه رفتاری: یادگیری- رفتاری نگر

طبق نظریه های رفتاری، اضطراب یک واکنش شرطی در مقابل محرک محیطی خاص است. در یک مدل شرطی سازی کلاسیک، مثلا کسی که هیچ نوع حساسیت غذائی ندارد، پیش از خوردن حلزون صدفدار در یک رستوران دچار ناراحتی شدید می گردد. مواجه شدن بعدی با حلزون ممکن است سبب شود که شخص احساس ناراحتی کند. امکان دارد که چنین فردی از طریق تعمیم نسبت به هر غذایی که خودش آماده نکرده باشد حساسیت و سوء ظن پیدا کند. یک احتمال دیگر در سبب شناسی این است که شخص با تقلید واکنش های اضطرابی والدین خود، ممکن است واکنش درونی اضطراب را یاد بگیرد. [30]

نظریه های اضطرابی که در زیر بنای این حوزه قرار می گیرند ریشه در کارهای واتسون و پاولف دارند. فعالیت اصلی آنان تلاش برای توضیح تنبیه بود. به طور ساده، بحث این است که ارگانیزم از طریق بعضی مکانیزمهای واسطه ای می آموزد که از محرکهای مضر اجتناب کند. این محرک میانجی معمولاً ترس یا اضطراب نامیده می شود. در این نوع نظریه های، تنها زمانی تهدید، فزون تحریکی یا افزایش کشاننده نخستین به اضطراب منجر می شود که این موارد مؤلفه های خود مختار داشته باشند. از این دیدگاه ترس یا اضطراب به عنوان یک کشاننده ثانویه موجب رفتار جدیدی برای کاهش آن می شود. افزون بر این پاسخ هیجانی شرطی با رفتارهای موجود فرد تداخل می کند. در این جا شباهتی بین این نظریه باروان تحلیل گری وجود دارد مبنی بر این که اضطراب با دیگر رفتارها سازش نایافته است. نظریه های ماور(1953)، دولار و میلر(1950) باعث تحول در این دیدگاه شد. آنان پیشنهاد کردند که کاهش کشاننده بعد از پاسخ رخ می دهد، پاسخ را تقویت و احتمال وقوع آن را در آینده افزایش می دهد. در این میان همان گونه که توصیف شد، ترس یک کشاننده ثانویه است. از دیدگاه ماور اضطراب نوی ترس است که منبع آن مبهم و یا سرکوب شده است. اضطراب از طریق تعارض روان آزرده وار حاصل می شود. این اضطراب منبعی مبهم و یا ناهشیار دارد. در این جا نیز تعارضهای روان آزرده وارد در دوران کودکی به وقوع می پیوندند. به طور خلاصه از این دیدگاه، اضطراب آموخته شده رفتارهای سازش نایافته را بر می انگیزد. استاتس و ایفرت (1990) در همین راستا، اضطراب را در چهار چوب نظریه رفتاری چند سطحی خود مورد بررسی قرار دادند. آنان بر دو مقوله اصلی تأکید کردند:

1- زیربنای اضطراب یک پاسخ هیجانی مرکزی است.

2- اضطراب ممکن است از طریق شرطی سازی بیزاری و به گونه ای نمادی از طریق زبان آموخته شود.

از دید آنان تجربه ضربه و آسیب لازمه هراس نیست. استاتس و ایفرت نوعی خود شرطی سازی را توصیف می کنند. نظریه دیگری که در حوزه رفتاری مطرح است، نظریه آیزنک است، نظریه یادگیری وی درباره اضطراب نظریه معروف وی درباره شخصیت است. به نظر وی فرد روان آزرده به ویژه اضطراب آور حساس است و این حساسیت ریشه در دستگاه عصبی خود مختار دارد. بنابراین از این دیدگاه آمادگی برای اضطراب به ارث می رسد. با وجود این اضطراب ممکن است اکتسابی باشد به گونه ای که یک محرک جدید پاسخ اضطرابی سازش نایافته را فراخونی کند، در این جا اضطراب همان ترس شرطی است. طبق نظر آیزنکع روند دیگری نیز ممکن است اضطراب را شکل دهد، بدین ترتیب نظام تحریکی بازدری نامتوازن را به ارث می برد. اگر این بی تعادلی فرد را در خطر تأثیرات یادگیری اجتماعی قرار دهد، فرد استعداد بیشتری برای اضطراب و هیجانهای دیگر چون احساس گناه می یابد. بنابراین آیزنک اضطراب را هم تا حدودی ارثی و هم اکتسابی می داند.[31]

د) نظریه پدیدار شناختی و وجودی:

نظریه اضطراب در این حوزه ریشه در 150 سال قبل در نظریه کریکگارد (1844) دارد و اضطراب به عنوان یک رویداد طبیعی زندگی در نظر گرفته می شود. با این نگرش که تحول وابسته به آزادی و شناختی است که افراد از امکانات خود دارند، لذا انتخاب اضطراب گریزناپذیر است. رشد و رشد یافتگی که آزادی آفرین باشد، مستلزم مقابله و حل این اضطراب است. در واقع مقابله با اضطراب، اضطرابی که غیر قابل اجتناب است، لازمه رسیدن به خود شکوفایی است.

کریکگارد نیز بین ترس و اضطراب تمایز قایل می شود. ترس به یک موضوع خاص بر می گردد در حالی که اضطراب از هر موضوعی مستقل است و در عوض در موقعیتهایی که با ضرورت انتخاب مواجه ایم. فرد ترسو از موضوع ترس می گریزد در حالی که فرد مضطرب در تعارض و بی اطمینانی قرار دارد. [32]

نظریه های وجودی اضطراب مدل هائی برای اختلال اضطراب منتشر به وجود آورده است که در آن ها محرک قابل شناسائی خاصی برای احساس اضطراب مزمن وجود ندارد. مفهوم مرکزی نظریه وجودی این است که شخص از «پوچی» عمیق در زندگی خود آگاه می گردد، که ممکن است حتی از پذیرش مرگ غیر قابل اجتناب خود نیز برای او دردناکتر باشد. اضطراب واکنش شخص به این پوچی وسیع وجود و معنا است. گفته شده است که پس از کشف سلاح های هسته ای و بیوترورسیم نگرانی های وجودی افزایش یافته است. [33]

فیشر (1970) برای فهم بیشتر اضطراب نظریه پدیدار شناختی ارائه داد. وی تلاش کرد همه نظریه های قبلی را با هم ترکیب کند، ولی در نهایت نتوانست به یک نظریه منسجم دست یابد. وی هر آنچه را که مربوط به تجربه اضطراب بود گردهم آورد که در برگیرنده پنج مؤلفه است:

1- هویتی مانند یک نیروی محرکه در فرد وجود دارد که وی را در مسیر زندگی هدایت می کند. هر مانعی که این نیرو را تهدید کند در فرد اضطراب به وجود می آورد.

2- جهان شبکه ای از روابط و مبادلات است، بنابراین هر آنچه این روابط را تهدید کند موجب اضطراب خواهد شد.

3- انگیزه ای وجود دارد که در آن هویت و دنیای فرد جاودانه می شود.

4- فعالیتی برای دستیابی وقایع زندگی و جلوه های هستی آن وجود دارد.

5- نهایتاً، ارزیابی از شایستگی موجود صورت می گیرد.

برای فیشر، اضطراب هم شامل تجربه آن در فرد و هم شامل تجربه آن در دیگری است.[34]

انواع اضطراب :

1- اضطراب طبیعی:

اضطراب را در واقع همه انسانها تجربه می کنند. اضطراب یک احساس منتشر، بسیار ناخوشایند و اغلب مبهم دل واپسی است که اغلب با علایم دستگاه اتونوم همراه می گردد. مثل تنگی قفسه سینه، طپش قلب، تعریق، سردرد، ناراحتی مختصر معده و بی قراری که با عدم توانایی برای نشستن یا ایستادن مشخص می شود. مجموع علایمی که هنگام اضطراب وجود دارد، بین افراد متفاوت است.[35]

2- اضطراب مزمن:

اضطراب مزمن به صورت یک ناراحتی کم و بیش دائم در سطح روانی، جسمانی و یا ارتباطی آشکار می شود. از دیدگاه اطرافیان، اضطراب مزمن به صورت «رفتارهای امتناعی» و «بلهوسیهای» کم اهمیتی جلوه گر می شود که مدتها معنای آن را بدرستی درک نمی کنند. اضطراب مزمن می تواند به شکل ظاهری احتراز از دیگران یا بی توجهی نمایان شود، واکنشهایی که برای اطرافیان به منزله علایم هشدار دهنده به حساب آیند. گریز از انزوا یکی از رگه های متمایز کننده اضطراب از افسردگی است. [36]

احساس گنهکاری، احساس درست انجام ندادن یا بد انجام دادن کار، احساس تأیید نشدن توسط دیگران معمولاً شیوه بیان اضطراب مخصوصاً نزد کودکان است. نگرانیهای اضطراب آمیز درباره اطرافیان، همراه با حدی از نشخوار فکری، بفراوانی مشاهده می شوند. نگرانی هایی درباره خود می توانند جایگزین نگرانیهایی درباره دیگران شوند و با احساس خطر بدبختی قریب الوقوع همراه باشند. [37]

3- اضطراب حاد:

این اضطراب چندین بار در روز یا گاه و بیگاه بروز می کنند، مدت آنها محدود و آغاز و پایانشان ناگهانی است. کودکان نیز مانند بزرگسالان می توانند به بحرانهای اضطرابی حاد دچار شوند.

در اکثر مواقع، این واکنشها در برابر رویدادی ناگهانی یا موقعیتی خاص(مانند مرگ یکی از نزدیکان، مشکلات تحصیلی و یا شغلی) و در زمینه اضطرابی مزمنی بروز می کنند.

در واقع، اضطراب حاد به منزله علامت یک ترس کم و بیش هشیار از رها شدن و از دست دادن محبت والدین یا از خطری جسمانی (معلولیت یا مرگ) است. در بروز اضطرابهای حاد معمولاً ابتدا شاهد افزایش تدریجی اضطراب و بروز دفاع هایی هستیم که فرد برای مبارزه علیه آن به کار می بندد، اما عدم درک اطرافیان موجب می شود تا راهبردهای دفاعی، مؤثر واقع نشوند و بحرانهای اضطرابی حاد به وجود آیند. در هنگام بروز اضطراب حاد فرد ممکن است توانائی مهار خود را از دست بدهد در این مواقع عمل کردن به صورت نا آرامی کم و بیش مهار نشدنی جانشین بیان روانی اضطراب می شود یا بالعکس با یک بازداری رفتاری که مشابه حالت بهت زدگی است مواجه می شویم. غالباً در قله بحران اضطرابی حالت نا آرامی شدید و حرکات نامنظم وزایدی مانند به هم مالیدن دستها یا باز کردن و بستن انگشتان مشاهده می شود. علامتهای بدنی اضطراب مانند تعریق، لرزش، تشنج و غیره نیز دیده می شوند. تظاهرات شبانه اضطراب حاد به صورت کابوسها و یا وحشت زدگیهای شبانگاهی بروز می کنند و در آخر خستگی شدیدی بر فرد مسئولی می شود و فرد به جستجوی پایگاهی ایمنی بخش می پردازد. [38]

طبقه بندی اختلالات اضطرابی:

طبقه بندی اختلالهای اضطرابی در روانشناسی با موانع متعدد موجه می شود،، موانعی که از یک سو، ناشی از شکل گیری تدریجی ساختار شخصیت در دوره های تحول و اهمیت مسائل ارتباطی در این دوره ها هستند، و از سوی دیگر، از عدم توافق مؤلفان مختلف درباره گستره اختلالهای اضطرابی، نشات می گیرند. در حال حاضر، به دلیل وجود چنین مشکلاتی و به رغم وجود طبقه بندیهای مختلف، یک طبقه بندی مشخص که مورد تأیید همه روانشناسان و روانپزشکان قرار گیرد یعنی بتواند به قلمرو اختلالهای اضطرابی دوره تحول پوشش دهد، از خطر نادیده گرفتن یک اختلال اضطرابی اجتناب کند، امکان بررسی عوامل خطر و چگونگی تحول اختلالها را فراهم سازد و همچنین ارزشیابی صحیح روشهای روان درمانگری را میسر گرداند، در دست نیست. [39]

در این اثر به ارائه دو طبقه بندی و توضیح آنها می پردازیم:

1- طبقه بندی در ICD-10

2- DSM-IV-TR

1- طبقه بندی ICD-10

در ICD-10، اختلالات نورتیک (اضطرابی) به دلیل رابطه تاریخی آنها با مفهوم نوروز و ارتباط بخش عمده این اختلالات با علل روانشناختی وابسته به استرس را اختلالات شبه جسمی توام گروه بندی شده اند.

طبقات عمده ICD-10 برای اختلالات اضطرابی عبارتند از: اختلالات اضطراب فوبیک (گذر هراسی، فوبی های اجتماعی، فوبی های خاص) سایر اختلالات اضطرابی (اختلال هراس، اختلال اضطراب منتشر، اختلال اضطراب- افسردگی مختلف) و اختلال وسواسی- جبری (عمدتاً با افکار وسواسی، عمدتاً با اعمال وسواسی، یا افکار و اعمال وسواسی مختلط).

در ICD-10 اختلالات واکنش به استرس شدید و اختلال انطباقی در یک طبقه جمع شده اند، که توام با اختلالات نوروتیک و شبه جسمی طبقه بندی می شود. ICD-10 همچنین اختلالات تجزیه ای را در گروه اختلالات وابسته به استرس قرار می دهد.[40]

2- طبقه بندی DSM-IV-TR:

در DSM-IV-TR دوازده طبقه برای اختلالات اضطرابی ارائه شده است:

1- اختلال هراس با گذر هراسی

2- اختلال هراس بدون گذر هراسی

3- گذر هراسی بدون سابقه اختلال هراس

4- فوبی خاص

5- فوبی اجتماعی

6- اختلال وسواسی جبری

7- اختلال استرس پس از سانحه

8- اختلال استرس حاد

9- اختلال اضطراب منتشر

10- اختلال اضطرابی ناشی از یک اختلال طبی عمومی

11- اختلال اضطرابی ناشی از مواد

12- اختلال اضطراب که به گونه ای دیگر مشخص نشده است. [41]

البته شش طبقه عمه که DSM-IV-TR برای اختلالات اضطرابی ارائه کرده است که ما نیز در این اثر به شرح آنها می پردازم عبارت است از:

الف) فوبی ها:

«فوبی ها ترس های نیرومند و غیر منطقی از اشیا یا موقعیت های خاص هستند.[42]

این کلمه در اصل از فوبوس، خدای ترس یونانی اقتباس شده است که شکل آن روی ماسکهایی نقاشی می شد تا دشمنان را در نبرد بترسانند.[43]

آسیب شناسان روانی نیز «فوبی را نوعی اجتناب ناراحت کننده و ناشی از ترس می دانند»[44]

در صورتی که ترس افراطی از بلندی، فضاهای بسته، مار به قدری ناراحت کننده باشد که منجر به آشفتگی در زندگی شخص شود می توان تشخیص فوبی را داد.

بعضی از رایج ترین فوبیها عبارت اند از: فوبی از مکانهای بسته، آگورافوبی و فوبی از ارتفاعات، فوبی های غریب تری هم که از نامهای یونانی مشتق شده اند، یافت می شود: فوبی از نوشتن، فوبی از غلتیدن، فوبی از زنده به گور شدن، فوبی از انگلیس، فوبی از موشها، فوبی از واژه های شبه علمی. [45]

روانشناسان بسته به پرادایمی که اتخاذ کرده اند، معمولاً به جنبه های متفاوتی تأکید دارند. رانکاوان بر محتوای فوبی تأکید دارند. آنها معمولاً شیء هراس آور را نمادی از یک ترس ناهشیار مهم می دانند و لذا، برای آن معنای و اهمیت زیادی قایل اند. نکته اصلی این است که به عقیده روانکاوان، محتوای فوبیها ارزش نمادین مهمی دارند. از طرف دیگر، رفتار گرایان معمولاً محتوای فوبیها را نادیده می گیرند و در عوض بر کارکردهای آن تأکید می کنند. برای رفتارگرایان، ترس از مارها و ارتفاعات به این خاطر شبیه هم هستند که به یک روش یاد گرفته شده اند، و این که نحوه کاهش این ترسها به یک صورت است. [46]

دو نوع فوبی عمده که وجود دارد:

«فوبیهای خاص ترسهای ناموجهی هستند که در اثر حضور یا پیش بینی یک موضوع یا موقعیت خاص به وجود می آیند». [47]

DSM-IV-TR این گونه فوبیها را براساس منبع به چند نوع فرعی تقسیم بندی کرده است: خون، جراحت و تزریق؛ موقعیتها (فضای بسته)، حیوانات، محیط طبیعی (ارتفاع یا آب). این فوبیها غالباً با یکدیگر همایندی مرضی دارند. شیوع در طول زندگی برای این اختلال حدود 7 درصد در مردان و 16 درصد در زنان است. منبع ترس در فوبی خاص در بین فرهنگها متفاوت است. [48]

فوبی اجتماعی

«فوبی اجتماعی عبارت است از ترس غیر منطقی و پایداری که معمولاً به خاطر دیگران به وجود می آید». [49]

این ترس می تواند شدیداً توانکاه باشد، به قسمی که نرخ خود کشی در میان افراد مبتلا به این اختلال اساساً بالاتر از افراد مبتلا به سایر اختلالهای اضطرابی است. فرد مبتلا به فوبی اجتماعی معمولاً سعی می کند از موقعیت خاصی که در آن ممکن است از سوی دیگران مورد ارزیابی قرار گیرد، و نشانه هایی از اضطراب از خود بروز دهد یا با دستپاچگی رفتار کند، اجتناب ورزد. فوبی اجتماعی بسته به دامنه موقعیتهایی که ترس و اجتناب را می خوانند، می تواند اختصاصی یا فراگیر باشد. در نوع فراگیر، سن شروع اختلال پایین تر است، با اختلالهای دیگر نظیر افسردگی و سوء مصرف الکل و اختلالات شدیدتر همایندی مرضی دارد، و تخریب شدیدتری به وجود می آورد. در صورتی که بیمار درمان موفقیت آمیزی نداشته باشد، این اختلال معمولاً رو به وخامت گذاشته و مزمن می شود.

فوبیهای اجتماعی نسبتاً رایج و شیوع آنها در طول زندگی در حدود 11 درصد مردان و 15 درصد در زنان گزارش شده است. همانگونه که انتظار می رود، شروع آن معمولاً در خلال نوجوانی یعنی زمانی که آگاهی اجتماعی و تعامل با دیگران در زندگی فرد اهمیت ویژه ای پیدا می کند، رخ می دهد فوبی اجتماعی هم مثل فوبی اختصاصی تا اندازه ای از فرهنگی و به فرهنگ دیگر متفاوت است. [50]

ب) اختلال وحشتزدگی:

اختلالهای وحشتزدگی به طور ناگهانی و پیش بینی ناپذیر روی می دهند و بسیار شدید هستند. نشانه های حملات وحشتزدگی می توانند وحشتناک باشند. حملات وحشتزدگی در اغلب موارد یک مرتبه و ناگهانی، در غیاب هر گونه محرک قابل شناسایی روی می دهند. همین ویژگی پیش بینی ناپذیری است که حملات وحشتزدگی را برای قربانیان آن بسیار اسرار آمیز و وحشتناک می کند در اختلال وحشتزدگی، فرد به ناگهان و بی دلیل دچار یک مجموعه نشانه آزار دهنده می شود. [51]

تنگی نفس، طپش قلب، حالت تهوع، درد سینه، احساس خفگی، سرگیجه، تعریق، رعشه، بیم شدید، وحشت و احساس مرگ قریب الوقوع. دگرسان بینی خود یعنی احساس حضور در خارج از کالبد و دگر شدن یا حتی مردن، ممکن است بیمار را به ستوه آورده و او را از پای در آورد. حملات وحشتزدگی ممکن است فراوان- شاید هفته ای یک بار- رخ دهند. معمولاً چند دقیقه دوام می یابند و به ندرت چند ساعت طول می کشند، گاهی با موقعیتهای خاصی نظیر رانندگی کردن گره می خورند. وقت این حملات پیوند تنگاتنگی با ماشه چکانهای موقعیتهای پیدا می کنند به آنها حملات وحشتزدگی نشانه دار می گوییم. هنگامی که میان یک ممحرک و یک حمله ارتباط وجود داشته باشد اما نه به صورت قوی، آن را حمله برخوردار از زمینه موقعیتی می نامیم. همچنین، حملات وحشتزدگی می توانند در حالتهایی نظیر آرمیدگی، خواب، یا در موقعیتهای پیش بینی نشده رخ دهند. در این موارد به آنها حملات فاقد نشانه می گوییم. برای اختلال وحشتزدگی باید حملات مکرر فاقد نشانه و نگرانی از وقوع حملات در آینده حضور داشته باشد، اما حمله های وحشتزدگی در کسانی که ملاکهای اختلال وحشتزدگی را دریافت نمی کنند. (سالانه 3 تا 5 درصد جمعیت عمومی) به طور نسبتاً رایج رخ می دهد و حضور حملات نشانه دار به احتمال زیاد بیانگر نوعی فوبی است. شیوع اختلال وحشتزدگی در طول زندگی حدود 2 درصد برای مردان و بیش از 5 درصد برای زنان است. این اختلال معمولاً در سنین نوجوانی آغاز می شود و شروع آن توام با تجارب تنش زای زندگی است. میزان شیوع این حملات از فرهنگی و به فرهنگ دیگر متفاوت است. مثلاً در آفریقا حدود1 درصد از مردان و 6 درصد از زنان این تشخیص را می گیرند. [52]

* آگورا فوبی

در DSM-IV-TR اختلال وحشتزدگی به صورت همراه با آگورافوبی یا بدون آن تشخیص داده می شود.

آگورافوبی (که از واژه یونانی agora به معنای ‹ بازار› گرفته شده است) شامل آن دسته از ترسهایی است که در مکانهای عمومی ظاهر میگردد و فرد از آن می ترسد که در صورت درماندگی در این موقعیتها نتواند فرار کند یا کسی به یاری وی نشتابد، ترس از خرید کردن، ترس از ازدحام، ترس از سفر غالبا دیده می شود، بسیاری از بیماران مبتلا به آگورافوبی قادر به ترک منزل نیستند و یا فقط این کار را با پریشانی فراوان انجام می دهند، بیماران مبتلا به اختلال وحشتزدگی معمولا از موقعیتهایی که در آن ممکن است حملاتشان خطر سار بوده یا احساس شرمندگی کنند، اجتناب می ورزند. اگر این امتناع ورزیدن دامنه دار و فراگیر شود، نتیجه آن اختلال وحشتزدگی به همراه آگورافوبی خواهد بود. هر دو حالت اختلال وحشتزدگی نیز هستند، هر چند نه به آن تعدادی که تشخیص اختلال وحشتزدگی همراه با آگورافوبی و آگورافوبی فاقد سابقه اختلال وحشتزدگی، در زنان بسیار رایج تر است.

بیش از 80 درصد بیمارانی که تشخیص سایر اختلالات اضطرابی را دریافت کرده اند، دچار حملات وحشتزدگی نیز هستند، هر چند نه به آن تعدادی که تشخیص اختلال وحشتزدگی را ایجاب کند.

ج- اختلال اضطراب فراگیر:

افراد مبتلا له اختلال اضطراب فراگیر تقریبا همراه از نگرانی های اغراق آمیز رنج می برند. با اینکه آنها بیشتر از دیگران دلیلی برای نگرانی ندارند، به قدری تنیده، و خسته می شوند که به سختی می توانند کار کنند از زندگی لذت ببرند. گاهی آنها حتی مطمئن نیستند که درباره چه چیزی نگران هستند.[53]

شخص مبتلا له اختلال اضطراب فراگیر (GAD) همواره در رابطه با موضوعات جزئی شدیدا مضطرب می شود. بسیاری از آدمیان گهگاه نگران می شوند. اما بیماران مبتلا به GAD نگرانیهای مزمن دارند آنها ساعتها راجع به گستره وسیعی از موضوعات احساس نگرانی می کنند و این دلشوره ها را اموری مهار ناپذیر می دانند. ویژگیهای دیگر GAD عبارت است از مشکل در تمرکز، خستگی زودرس، بیقراری، تحریک پذیری و تنش عضلانی شدید.

با اینکه بیماران مبتلا له اختلال اضطراب فراگیر معمولا به دنبال درمان روانی نمی روند، شیوع آن در طول زندگی بسیار بالا است، این اختلال حدود 5 درصد از کل جمعیت را شامل می شود. بسیاری از مبتلایان با GAD اظهار می کنند که در سراسر زندگی به آن دچار بوده اند، لیکن این اختلال معمولا از اواسط دوران نوجوانی آغاز می شود. به نظر می رسد که رویدادهای تشنی ازی زندگی در ایجاد آن نقش دارند. این اختلال در زنان دو برابر مردان است و با سایر اختلالات اضطرابی و اختلالهای خلق همایندی مرضی بالایی دارد. درمان موفقیت آمیز اختلال اضطراب فراگیر کاری دشوار است. در یک بررسی پیگیری 5  ساله تنها 18 درصد بیماران توانسته بودند کاملا از نشانه های اضطراب فراگیر فارغ شوند.[54]

در DSM-IV این اختلال باید در اکثر روزها در ضمن حداقل 6 ماه دوام داشته باشد و کنترل نگرانی مشکل بوده و علائم جنسی نظیر تنش عضلانی، تحریک پذیری، اشکال در خواب و بیقراری با آن همراه باشد و از نظر ذهنی ناراحتی برانگیز و در زمینه های مهم زندگی شخص اختلال ایجاد کند.[55]

اختلال اضطراب فراگیر احتمالا شایعترین اختلالی است که با یک اختلال روانی دیگر دیده می شود تا 25  درصد بیماران بالاخره به اختلال هراس مبتلا می گردند، در صد بالائی از این بیماران احتمال دارد به افسرده خوئی و اختلالات وابسته به مواد .[56]

د- اختلال وسواس فکری- عملی

افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی (OCD) دو نوع مشکل دارند وسواس فکری، جریان فکر تکراری و ناخواسته است. وسواس عملی، عمل تکراری  و تقریباً مقاومت ناپذیر است. وسواسهای فکری ناراحتی ناشی از وسواس عملی منجر می شوند و وسواس تلاشی است برای کاهش دادن وسواس فکری یا عموماً به وسواسهای عملی منجر می شوند و وسواس عملی تلاشی است برای کاهش دادن وسواس فکری یا گونه ای رفتار کنند که شرم آور یا حتی خطرناک است. اما فقط عده قلیلی هستند که به اختلال وسواس فکری- عملی دچار می شوند.‹ اختلال وسواس فکری- عملی(OCD) یک اختلال اضطرابی است که در آن، ذهن فرد از افکار مهار نشدنی و پایدار نشدنی و پایدار لبریز شده و فرد را مجبور به  تکرار مجدد اعمال مشخصمی کند که سبب درماندگی و اختلال در کارکرد روزانه اش می شود›.[57]

شیوع این اختلال در طول زندگی بین 1 تا 2 درصد جمعیت برآورده شده و  در میان زنان بیش از مردان شایع است. معمولا از اوایل بزرگسالی شروع می شود و اغلب در پی رویدادی تنش زا مثل کشمکش های خانوادگی، یا مشکلات شغلی بروز می کند. شروع زود هنگام آن در مردان رایج تر و با وسواسهای عملی مربوط به وارسی همراه است. شروع دیر هنگام آن در زنان شایعتر است و به صورت وسواس در شستشو ظهور می کند. در خلال یک دوره افسردگی، گاهی بیماران دچار اختلال وسواس فکری- عملی می شوند و در بیماران مبتلا به وسواس فکری- عملی غالبا افسردگی مشخص و آشکار دیده می شود اختلالهای وسواس فکری- عملی معمولا با اختلالات اضطرابی دیگر به ویژه وحشتزدگی و فوبیها و اختلالات مختلف شخصیتی همایندی مرضی دارند.[58]

اختلال وسواسی- جبری را پس از فوبیها، اختلالات وابسته به مواد و اختلالات افسردگی در دریف چهارم شایعنرین تشخیص های روانپزشکی قرار می نهند. بین نوجوانان پسرها بیشتر از دخترها به این اختلال مبتلا  می شوند و میانگین سن شروع حدود 20 سالگی می باشد ولی ممکن است در نوجوانی یا کودکی و در مواردی حتی در 2 سالگی شروع شود. افراد مجرد بیشتر از افراد متاهل به اختلال وسواسی جبری مبتلا می شوند و این اختلال در سیاهپوستان کمتر از سفید پوستان شایع است، هر چند تفاوت دسترسی به مراقبت بهداشتی می تواند قسمت عمده این اختلاف را توجیه کند، تا تفاوت شیوع نژادها.[59]

وسواس فکری

 ‹ وسواسهای فکری افکار، تکانه ها و تصورات مزاحم و تکراری هستند که ناخواسته به ذهن می آیند و در نظر فرد اموری غیر عقلانی و مهار نشدنی جلوه می کنند›.[60]

با اینکه بسیاری از ما ممکن است تجارب زودگذر مشابهی داشته باشیم، قدرت و فراوانی این وسواسهای فکری در بیماران به قدری بالاست که کارکرد بهنجار آنان را در هم می ریزد. از نظر بالینی، شایعترین وسواسهای فکری عبارتند از ترس از آلودگی، ترس از بروز تکانه های جنسی یا پرخاشگری، یا ترسهای خود بیمار انگارانه راجع به بد کاریهای بدن، همچنین ممکن است وسواسهای فکری به صورت تردید. تنبلی و اهمال کاری، و بلا تکلیفی مفرط پدیدار شود. تفکر وسواسی از لحاظی مثل پدیده نگرانی است که خصیصه معرف اختلال اضطراب فراگیر به شمار می آید. این نوع تفکر سرشار از نگرانیهای افراطی با ماهیت نشخواری راجع به احتمال وقوع اتفاقات منفی نامحتمل تفاوت میان این دو نوع تفکر در این است که فرد مبتلا به  OCDاشتغالات فکری خود را بیگانه با خود ناهمخوان می داند. یعنی آنها فکرهای مزبور را مسایلی می دانند که بیرون  به آنان تحمیل می شود و معنای چندانی ندارد و بر عکس، فرد مبتلا به GAD قادر است در باب نگرانی خود چنان سخنان منطقی داشته باشد که آن را توجیه کند.[61]

* وسواس عملی

 و عملی عبارت است از رفتار با اعمال ذهنی تکراری که بیمار برای کاهش پریشانی ناشی از افکار وسوسه آمیز با  جلوگیری از رویدادی هولناک انرا انجام می دهد›.[62]

این اعمال هیچ گونه ارتباط واقعی با هدف ظاهری اش ندارد یا آشکارا دارای ارتباطی اغراق آمیز است. غالبا کسی که به صورت دائمی عمل خاصی را تکرار  می کند، از این می ترسد که در صورت عدم اجرای آن، عواقب هولناکی نصیبش شود. ممکن است تعداد دفعاتی که یک عمل تکرار می شود، حیرت آور باشد.

وسواسهای عملی که معمولا گزارش می شوند عبارتند از : کوشش برای پاکیزگی و نظم، اجتناب از اشیاء خاص، مبادرت به اعمال تکراری، جادویی و حفاظتی،  وارسی کردن، اجرای عملی خاص، رایج ترین نتیجه نامطلوب اختلال وسواسی فکری عملی، تاثیر نامطلوب آن بر روابط فرد با دیگران، به خصوص با اعضای خانواده است.[63]

ه- اختلال فشار روانی پس آسیبی

اختلال فشار روانی پس آسیبی(PTSD) که اولین بار به عنوان یک مقوله تشخیص در DSM-III معرفی شد، بیانگر پاسخ شدید در برابر یک عمل تنش زای شدید است که به صورت اضطراب بالا، اجتناب از محرکهای مرتبط با آسیب روانی و کرختی در پاسخهای هیجانی و عاطفی ظاهر می شود. گرچه قبلا می دانستیم که فشارهای روانی ناشی از جنگ می تواند اثرات نامطلوب و شدید بر سربازان داشته باشد، عوارض بعد از جنگ ویتنام باعث گردید که این تشخیص جدید مطرح و پذیرفته شود.  PTSDمانند سایر اختلالات DSM با مجموعه ای از نشانه ها تعریف می شود. اما بر خلاف سایر اختلالات روانشناختی در تعریف PTSD بخشی از سبب شناسی فرضی آن نیز گنجانده شده است. یعنی، رویدادهای آسیب زایی که فرد مستقیماً آنها را تجربه کرده یا شاهدش بوده است. مانند مرگ واقعی یا تهدید به مرگ، آسیب جدی و یا به خطر افتادن سلامت جسمی خود یا سایرین این رویداد باید ترس وحشت با احساس درماندگی شدید را ایجاد کرده باشد.[64]

تقریباً هر کسی که با آسیب مواجه می شود، دچار فشار روانی می گردد که گاه شدت قابل ملاحظه ای دارد، این امری طبیعی است. اگر عامل تنش زا در کارکرد شغلی یا اجتماعی فرد به مدت کمتر از یک ماه اخلال ایجاد کند، تشخیص اختلال فشار روانی حاد داده می شود. گرچه عده ای بر اختلال فشار روانی حاد غلبه می کنند، تعداد قابل توجهی از آنان دچار PTSD می شوند. پس می توان گفت که PTSDدر بالاترین سطح از واکنشهای نامطلوب در برابر فشار روانی قرار دارد. اینکه در DSM فشار روانی شدید به عنوان عامل ایجاد کننده PTSDگنجانده شده است، به  معنای آن است که علت PTSD عمدتا یک رویداد است نه خود فرد. نشانه های هر یک از طبقات بیشتر از یک ماه دوام داشته باشد.[65]

1- تجربه دوباره رویداد آسیب زا. فرد به دفعات رویداد را به خاطر می آورد و کابوس آن را می بیند محرکی که یادآور نمادین آن است، (مثل رعد و برق) یا روزهای سالگرد مربوط به بعضی از وقایع خاص، آشفتگی هیجانی شدیدی ایجا می کند.

2- اجتناب از محرکهای مربوط به رویداد یا کرختی در پاسخ دهی شخص تلاش می کند تا از فکر کردن یا مواجهه با محرکی که آسیب مزبور را در ذهنش زنده می کند، اجتناب ورزد، ممکن است بیمار نسبت به رویداد یاد زودوده شود. مراد از کرختی، کاهش تمایل و علاقه نسبت به دیگران، احساس بیگانگی، و ناتوانی در ابراز هیجانات مثبت است.

 3- نشانه های برانگیختگی بالا. این نشانه ها شامل مشکل در خواب رفتن یا حفش خواب، دشواری در تمرکز، گوش به زنگی مفرط و پاسخ شدید یک خوردن است.[66]

سایر مشکلاتی که غالباً در PTSD به چشم می خورند عبارت اند از : افسردگی، خشم، احساس گناه، سوء مصرف مواد، مشکلات زناشویی، ضعف در سلامت جسمانی و مشکلات شغلی و افکار خودکشی و مشکلات روان فیزیولوژیکی مانند سر درد یا کمر درد.[67]

استثناء اینکه علائم ظرف چهار هفته پس از رویداد ظاهر شده و 2 روز تا 4  هفته ادامه می یابند. اگر علائم بیشتر از آن ادامه یابند تشخیص PTSD گذشته می شود، شیوع اختلال استرس پس از سانحه در طول عمر تا 8 درصد جمعیت کلی تخمین زده می شود. میزان شیوع در طول عمر بین 10 تا 12 درصد برای زن ها و 5 تا 6 درصد برای مردها است.

میزان شیوع در طول عمر برای زن ها بالاتر است و نسبت بالاتری از آنها دچار این اختلال می گردند. این اختلال بیش از همه در افراد مجرد، مطلقه یا بیوه ژ، از نظر اقتصادی پائین و از نظر اجتماعی کناره گیر مشاهده می گردد. معهذا، مهمترین عوامل خطر ساز برای این اختلال عبارتند از: شدت، طول مدت، و نزدیکی شخص به ترومای واقعی.[68]

علل اختلالات اضطرابی:

اضطراب پدیده ای پیچیده است که علتهای زیستی، روان شناختی محیطی دارد. هر یک از این عوامل می تواند آمادگی برای پاسخ دادن به عوامل استرس زا توام با اختلال اضطرابی را ایجاد کند.

الف- عوامل زیست شناختی:

سه ناقل عصبی عمده که بر اساس مطالعه بر روی حیوانات و پاسخ به درمان داروئی با اضطراب رابطه دارند عبارتند از : نوراپنفرین، سروتوفین و گاما آمینوتیریک اسید(GABA). نظریه کلی در ارتباط با نقش نوراپنفریند اختلالات اضطرابی این است که افراد مبتلا ممکن است سیستم نورآدرنرژیک نامنظمی داشته باشند که گاه به گاه دوره های فعالیت پیدا می کند. تنه های سلولی سیستم نور آدرنرژیک عمدتا  در لوکوس سرولوس در قسمت قدامی پل دماغی قرار گرفته اند و آکسون های خود را به قشر مخ، سیستم لیبیک، ساقه مغز، و نخاع شوکی می فرستند. مطالعه بر روی انسانها به این رسیده است که، در بیماران مبتلا له اختلال هراس، آکونیست های بتا آدر نرژیک مثل ایزرپروترنول می توانند حملات شدید و مکرر هراس را برانگیزند بر عکس، کلونیدین یک آگونیست آلفا و آدرنرژیک، علائم اضطراب را در بعضی از موقعیت های تجربی و درمانی کاهش می دهد.

شناسایی انواع زیاد گیرنده های سزوتونین پژوهش در زمینه نقش سروتونین در بیماری زائی اختلالات اضطرابی را دامن زده است. علاقه در این زمینه ابتدا با مشاهده اینکه ضد افسردگی های سروتونرژیک اثر درمانی در بعضی از اختلالات اضطرابی دارند برانگیخته شد. تاثیر با سپیرون آگونیست A1 سروتونرژیک (5-HTlA) در  درمان اختلالات اضطرابی را مطرح می سازد و چندین گزارش حاکی است که ام کلرفنیل پیپر ازین(mepp) داروئی با اثرات متعدد سروتونینی و فن فلورامین که موجب آزاد شدن سروتوئین می گردد، موجب افزایش اضطراب در بیمارانی می گردند که به اختلالات اضطرابی دچارند، بسیاری از گزارش های روایتی حاکی است که محرک ها و توهم زاهای سروتونرژیک مثل لیزرجیک اتیل آمید (lsd) با پیدایش اختلالات حاد و مزمن اضطرابی در افرادی که این داروها را مصرف می کنند رابطه دارند.

نقش گاما آمیو بوتیریک اسید(LSD) با پیدایش اختلالات اضطرابی قویا با تاثیر غیر قابل انکار بنزودیازپین ها، که موجب تقویت فعالیت گابا در گیرنده ها GABA می گردند، در درمان انواعی از اختلالات اضطرابی تائید می شود. هر چند بنزودیازپین های ضعیفتر برای علائم اختلال اضطراب منتشر موثرتد هستند، بنزوددیازپین ها قویتر، مثل آلپرازولام در درمان اختلال هراس موثرند. پژوهشگران چنین فرض می کنند که بیماران مبتلا له اختلالات اضطرابی دچار اختلال در عملکرد گیرنده های GABAA  هستند هر چند این رابطه بطور مستقیم له ثبوت نرسیده است.[69]

* عوامل ژنتیک

مطالعات ژنتیک اطلاعات محکمی به وجود آورده است مبنی بر اینکه حداقل بعضی اجزاء ژنتیک در حصول اختلالات اضطرابی سهیمند. تقریبا نیمی از مبتلایان هراس بین بستگان خود یک نفر مبتلا به اختلال هراس دارند. ارقام مربوط به اختلالات اضطرابی دیگر، هر چند چندان بالا نیستند، باز حاصل از شیوع بالای بیماری در بستگان درجه یک بیماران در مقایسه با بستگان افراد غیر مبتلا می باشند. هر چند مطالعات مربوط به فرزند خواند ها در اختلالات اضطرابی گزارش نشده است، اطلاعات به دست آمد از مرکز ثبت دو قلوها تائید کننده این فرضیه است که اختلالات اضطرابی بطور نسبی علت ژنتیک دارند. یک مطالعه جدید حدود 4 درصد آسیب پذیری درونی اضطراب را در جمعیت کلی به یک واریان پلی مورفیک ژن خاص ناقل سروتونینی که مکان بسیاری از داروهای سروتونرژیک است نسبت داده است. افراد واجد این واریان ناقل کمتری تولید کرده و سطوح بالاتری از اضطراب دارند.[70]

* مطالعات تصویر سازی مغز:

طیفی از مطالعات تصویر سازی مغز ژة تقریبا همیشه در مورد یک اختلال اضطرابی خاص به عمل آمده است، در فهم اختلالات اضطرابی به چندین رگه احتمالی رسیده است. مطالعات ساختاری، مبتلا توموگرافی کامپیوتری(CT) و تصویر سازی مغناطیسی (MRT)، ندرتا افزایش حجم بطن های مغز را نشان داده اند. در یک مطالعه میزان افزایش با طول مدت مصرف بنزودیازپین ها توسط بیمار مطابقت داشت. در یک مطالعه با  MRTنقص خاصی در لوب تا مپورال راست مبتلایان به اختلال هراس مشاهده شد. چندین مطالعه تصویر سازی یافته های ناهنجار در نیمکره راست، اما نه در نیمکره چپ، نشان داده اند که حکایت از اهمیت نوعی عدم تقارن مغزی مثلا، توموگرافی بانشرپوزیترون(PET) توتوگرافی با نشر پوزیترون واحد (SPECT) و الکتروآنسفالوگرافی(EEG) در بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی نابهنجاری هائی در قشر پیشانی، نواحی پس سری و گیجگاهی و در یک مطالعه شکنج پاراهیپوکامپ، در پژوهشی مربوط به اختلال هراس گزارش شده است یک تفسیر محافظه کارانه این داده ها این است که بعضی از بیماران مبتلا به اختلالات اضطرابی پاتولوژی قابل اثبات دارند. و اینکه پاتولوژی ممکن است رابطه سببی با علائم اختلال اضطرابی آن ها داشته باشد.[71]

ب- عوامل روان شناختی  و محیطی:

چند مکتب عمده نظریه های مهمی در مورد علل اضطراب و اختلالات اضطرابی بیان کرده اند. نظریه روانکاوی علت اختلالات اضطرابی را نتیجه یک تعارض ناهشیار می داند که بین تکانه های نهاد و محدودیتهایی که خود و فراخورد اعمال می کنند. ایجاد می شود، آنجا که بسیاری از تکانه های نهاد با ارزشهای اجتماعی با شخص در تضاد هستند آدمی را دستخوش تهدید می کنند.[72]

به عقیده فروید، اختلالات اضطرابی زمانی روی می دهد که تکانه های غیر قابل قبول تهدید کنند که دفاعهای خود را از توان می اندازند و وارد عمل می شوند، اینکه مکانیزمهای دفاعی خود چگونه اضطراب روان رنجور را حل و فصل کند، نوع اختلال اضطرابی را تعیین می نماید. معتقد بود که در اختلالهای فوبیک، اضطراب روان رنجور به محرکی بیرونی جابجا می شود که در ارتباط با تعارض های زیر بنایی اهمیت نمادی دارد. وسواسهای فکری و عملی نیز روشهایی برای برخورد کردن با اضطراب هستند به عقیده فروید، وسواس فکری از لحاظ عادی با تکانه زیر بنایی ارتباط دارد ولی کمتر از آن وحشتناک است، وسواس عملی داهی برای عمل زدایی امیال غیر قابل قبول فرد است، و سرانجام اینکه تصور می شود که اضطراب فراگیر و حملات وحشتزدگی در صورتی روی می دهند که دفاعهای فرد به قدر کافی بنایی را  مخفی کنند.[73]

در نظریه یادگیری اجتماعی به جای تعارضهای درونی، شیوه هایی در مدار قرار می گیرد که طی آن اضطراب در راه یادگیری با برخی موقعیتها مرتبط می شود. طبق دیدگاه رفتاری اختلالهای اضطرابی از شرطی سازی هیجانی ناشی می شوند برخی ترسها در نتیجه تجربیات آسیب زایی فراگیری می شوند که پاسخ ترس شرطی شده به صورت کلاسیک را ایجاد می کنند. برای مثال کسی که سقوط آسیب زایی را از یک مکان بلند داشته ترس از بلندیها را پرورش می دهد و مکانهای بلند برای وی سقوط و درد را تداعی می کند. با این حال برخی از موقعیتهای فوبیک در فرد، هرگز برای فرد تجربه آسیب زایی نداشته اند بلکه این فوبیها می توانند از طریق یادگیری مشاهده ای اکتساب شوند، مثل فردی که از پروازکردن با هواپیما می ترسد، سوانح هوایی را در صحنه های تلویزیونی دیده است. [74]

در سومین دیدگاه گفته می شود هنگامی احساس اضطراب دست می دهد که آدمی با موقعیتی روبرو شود که کنترلی بر آن ندارد. ممکن است با موقعیت تازه ای روبرو گردیم و مجبور شویم آن را با دیدی که از دنیا و خودمان داریم در هم آمیخته و سازمان بدهیم. یا چنانکه در مورد بسیاری از تجربه های ما پیش می آید، ممکن است در موقعیت مبهمی قرار گیریم و مجبور شویم آن را در تصویری که از جهان داریم بگنجانیم.[75]

در نظریه های شناختی بر نقش الگوهای فکر و عقاید در اختلالهای اضطرابی تأکید می کنند، افرادی که به اختلال اضطرابی مبتلا هستند درباره ضروریات زندگی تعبیر های فاجعه آمیز می کنند. [76]

آثار و عوارض اختلالات اضطرابی:

اختلالات اضطرابی در سه سطح جسمی، رفتاری و ارتباطی تأثیر می گذارد.

الف) اضطراب و سطح جسمی:

بررسی شاخصهای فیزیولوژیکی اختلالات اضطراب نشان می دهد که افراد مضطرب در ضربان قلب، فشار خون و تنفس دچار تغییر می شوند. یعنی هنگامی که فرد مضطرب است ضربان قلب و فشار خون افزایش یافته و بحرانهای تنفسی روی می دهد. تنگ شدن عروق موجب خشک شدن دهان و پریدن رنگ می گردد. انقباض های مری، احساس وجود گلوله ای را در گلو، ایجاد می کنند و گاهی بروز اختلال در مکانیزمهای بلع به استفراغ منجر می شود و حتی اضطراب می تواند باعث تکرر ادرار فرد شود.

اختلالهای جسمانی می توانند به منزله نقابی برای پنهان کردن حالات اضطرابی محسوب شوند، بنابراین هرگاه با سردردها، دل دردها و یا اختلالهای هاضمه مواجه شویم باید اختلال وجود یک حالت اضطرابی را در نظر بگیریم. اضطراب همچنین می تواند باعث اختلالات خواب و روان- بی اشتهایی شود وحشتزدگی شبانگاهی نیز نشان دهنده جنبه خاصی از اضطراب است که در خلال آن، یک بحران وحشتزدگی واقعی به وقوع می پیوندد. بروز مکرر این اختلال معمولاً نشانه یک اضطراب گسترده است. بیدار شدن نابهنگام صبحگاهی نیز از نشانه های اضطراب در فرد است و مسأله در آمیختگی افسردگی و اضطراب را مطرح می کند. همچنین در مواقعی که تبدیلهای هیستریکی با نشانه های بازداری عقلی توام هستند، مجاورت اضطراب و هیستری و همچنین وجود مرزهای مشترک بین آنها می تواند در نظر گرفته شود.

در پاره ای از افراد، اضطراب براساس ابراز نگرانی نسبت به وضع جسمانی و یا ترس از ابتلای به پاره ای از بیماری ها در آینده، متجلی می شود. چنین شکایاتی همواره نشان دهنده وجود یک اضطراب مزمن در فرد است و تحت تأثیر اطرافیان شکل می گیرد و به رغم معاینه های پزشکی اطمینان بخش ترس از ابتلا به بیماری یا تصور بیمار بودن همچنان پا بر جا می ماند، حتی ممکن است که احساس درمان ناپذیری و یا احساس یک خطر حیاتی قریب الوقوع در فرد به وجود آید. [77]

ب) اضطراب در سطح رفتار:

خشم به عنوان یک شیوه بیان اضطراب بسیار فراوان است و در اکثر مواقع، وجود یک اضطراب شدید، فرد نه تنها دچار ناپایداری هیجانی شدید می گردد بلکه در برابر جزئی ترین سرزنشها یا تذکرها، حساسیت نشان داده و به صورت مکرر دچار خشم می شود. هنگام بروز بحرانهای اضطرابی فرد ممکن است به تخریبگری بپردازد، از مهار دچار خشم می شود. هنگام بروز بحرانهای اضطرابی فرد ممکن است به تخریبگری بپردازد، از مهار کردن خود ناتوان باشد و اطرافیان را مجبور کن تا نقش مهار کننده را ایفا کنند. بحرانهای اضطرابی باعث درماندگی شدید در فرد می شود و این نکته را بر جسته می سازد که اضطرابی عمق وجود فرد را فراگرفته است.

گرچه در مجموعه های تشخیصی اخیر، اختلالهای اضطرابی و فزون کنشی همراه با نارسایی توجه یا بدون آن، دقیقا از یکدیگر متمایز شده اند اما در برخی افراد، نشانه های این دو. گروه از اختلالها به صورت همزمان مشاهده می شوند. فزون کشی و ناتوانی در تمرکز بر یک کار، همراه با گریز نسبی افکار در پاره ای از موقعیتها، نشانه هایی هستند که روان شناس را در برابر یک جدول بالینی منسجم و پراکنده قرار می دهند. در این مواقع، رفتار فرد مغشوش و نامنظم است و گذار از یک فعالیت به فعالیت دیگر دیده می شود. بدون آن که هیچ یک از آنها رغبت وی را برانگیزند یا انگیزه ای را در او ایجاد کنند. تعدد رفتارهای اجتنابی گویای از هم پاشیدگی رفتار فرد مضطرب است. در نهایت، اختلالهای حرکتی متعددی که ممکن است به درجات مختلف با اضطراب توام باشند. در بین این تظاهرات حرکتی اضطراب، می توان ناتوانی مهار حرکتی را قرار داد که براساس بی نظمی حرکات، لرزش و جز آن مشاهده شدنی است. ناتوانی مهار حرکتی گاهی با خنده یا گریه توام است، حالاتی که از دست دادن مهار خود را به هنگام اضطراب حاد نشان می دهند. در چهار چوب این حرکات توام با اضطراب، غالباً ناخن جویدن، کندن موی سر قرار دارد. [78]

ج) اضطراب در سطح اجتماعی

هنگامی که فرد با اضطراب دست به گریبان است، هر گونه رابطه دیگری مجموعه امکانات بیانی و ارتباطی فرد را دچار بازداری می کند.

رفتارهای اجتنابی نیز از دیگر رفتارهایی است که فرد ممکن است در برابر اضطراب از خود نشان دهد. این رفتارها شیوه هایی هستند که فرد برای اجتناب از موقعیتهایی که اضطراب شدیدی را در وی بر می انگیزد، به کار می برد. رفتار دیگری که فرد مضطرب ممکن است از خود بروز دهد، وابستگی است. وابستگی اضطراب آمیز شیوه دیگری است که فرد به منظور اجتناب از موقعیتهای اضطراب برانگیز و حمایت از خود در برابر آنها، به کار می برد. در این مواقع فرد نوعی وابستگی افراطی از خود نشان می دهد که همواره توام با نارضایتی است و اطرافیان را در عین حال ناخشنود و آزرده می کند و این وابستگی ها می تواند به صورت الگوی رفتاری قالبی و یک نواختی در آید و فرد در رابطه با دیگران به آن متوسل شود، که چنین الگوی رفتاری موجب می شود تا دیگران فرد را از خود برانند. [79]

توانایی تمرکز و قدرت حافظه بر اثر اضطراب دچار اختلال می شوند. گرچه بازداری عقلی فرآیند پیچیده ای است که در موقعیتهای متنوع بالینی مشاهده می شود، اما رابطه آن با اضطراب قابل انکار نیست و بر اساس مشاهدات بالینی متعدد مورد تأیید قرار گرفته است. در انواع اختلالات اضطرابی اگورافوبی ممکن است ناتوان کننده ترین نوع باشد، چون وجود آن به طور قابل ملاحظه ممکن است در توانائی شخص برای عملکرد اجتماعی یا موقعیت های شغلی خارج از خانه تداخل نماید. [80]

روشهای درمان اختلالات اضطرابی:

در درمان اضطراب نیز مانند افسردگی از روشهای متعددی استفاده می شود. اما عمده درمان ها را دو گروه درمان زیستی (دارو درمانی) و روان درمانی در بر می گیرد.

دارو درمانی:

اغلب داروهایی که برای درمان اختلالات اضطرابی استفاده می شود در انواع این اختلالات متفاوت است، اما به خانواده و مجموعه ای به نام بنزودیازپین ها تعلق دارند. این داروهای ضد اضطراب تنش را کاهش می دهند و با کند کردن فعالیت دستگاه عصبی مرکزی موجب خواب آلودگی می شوند. آنها عموماً به داروهای آرام بخش معروف هستند و تحت اسامی تجاری مانند والیوم، لیبریوم و زانکاس عرضه می شوند. [81]

داروهای مورد استفاده در درمان اختلال هراس سه داروی آلپرازولام، سرترالین و پاروکستین سه داروی مورد قبول FDA هستند. البته درمانهای دارویی مختلفی برای درمان هراس وجود دارد و اگر مؤثر واقع شود طول مدت درمان باید 8 تا 12 ماه ادامه یابد. داده های موجود حاکی است که اختلال هراس یک اختلال مزمن و احتمالاً همیشگی است که با قطع درمان عود می کند. بنزودیازپین ها، آلپرازولام و کلونازپام، نیز برای فوبی اجتماعی، منتشر و خاص مؤثر هستند. تأثیر دارو درمانی در اختلالات وسواس فکری عملی در بسیاری از آزمایش های بالینی به ثبوت رسیده است. تأثیر دارو با توجه به این که مطالعات نشان داده اند پاسخ به دارو نما حدود 5 درصد است بیشتر تأیید می شود. دوره درمان این نوع اختلال برای کسب حداکثر اثرات درمانی به طور معمول 8 تا 16 هفته به طول می انجامد و از داروهای ضد افسردگی می توان در درمان این نوع اختلال استفاده کرد. داروهایی که در خط اول درمان برای PTSD قرار دارند و اثر بخشی و قابلیت تحمل و درجه بندی ایمنی دارند، SSRIS مثل سرترالین و پاروکستین هستند. همچنین، تأثیر ایمی پرامین و آمی تریپ تیلن، دو داروی سه حلقه ای در درمان اختلال اضطراب فراگیر ندرتاً لازم است در ملاقات اول به عمل آید. به علت ماهیت مزمن اختلال طرح درمان باید به دقت ریخته شود. سه داروی عمده که در درمان اختلال اضطراب فراگیر مطرح هستند عبارتند از بنزودیازژین ها و با سپیرون و مهار کننده اختصاصی جذب مجدد سروتونین(SSRIS). دوره درمان دارویی برای این اختلال گاهی یک درمان 6 تا 12 ماهه تلقی می شود، قرائنی وجود دارد که درمان باید طولانی و شاید برای تمام عمر باشد. [82]